معرفی وبلاگ
ملت ایران، حماسه آفرینان واقعی
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 10314
تعداد نوشته ها : 119
تعداد نظرات : 3

کنگره ملی وقف،حماسه اقتصادی و سبک زندگی اسلامی

Rss
طراح قالب
قطار حماسه سياسي و اقتصادي بر روي ريل كشور تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

نزديك به يك دهه است مقام عظماي ولايت، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي با تدبيري هوشمندانه در ابتداي سال جديد با نامگذاري آن سال جهت گيري هاي كلان كشور را براي رسيدن به قله هاي پيشرفت تعيين مي كنند.
امسال نيز به روال ساليان گذشته ايشان در ابتداي تحويل سال جديد شمسي با تبريكات صميميانه افق كاري را براي برنامه هاي كشور در سال پيش رو جلوي ديدگان مسئولين و مردم قرار دارند و با نامگذاري “ سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي ” تكليف ورود به عرصه هاي مهم كشور را مشخص كردند.
از ديد نگارنده اين نامگذاري از دو جهت قابل تامل است، اول اينكه با چه هدفي اين نامگذاري صورت گرفته است؟ و دوم آنكه در ادامه وظيفه مسئولين كشوري و ملت در قبال توصيه و فرمايشات رهبري چيست؟
اگر سير نامگذاري اين چند سال را مورد كاوش قرار دهيم، درمي يابيم كه ايشان با تدبيري حكمت آميز هرسال پله اي را براي صعود به قله سربلندي و پيشرفت ايران اسلامي پيش پاي ما قرار داده اند و در يك سير به هم پيوسته قدم گذاشتن در جهت گيري آن سال، زمينه ساز و تكميل كننده برنامه هاي نامگذاري شده در سال بعدي مي باشد و همه اين مقدرات راهي است براي فتح قله پيشرفت و عزت ملي.
در برهه اي كه رهبري دهه چهارم انقلاب را دهه “ پيشرفت و عدالت ” ناميدند و در ادامه آن با نامگذاري هرسال به برنامه ريزي هاي كلان كشوري جهت دادند، هدف اين بوده و هست كه ما نبايد فقط در زمينه جبران كاستي هاي به جا مانده از دوران قبل از انقلاب و جنگ ۸ ساله دفاع مقدس باشيم. اين يك هدف كوچك از اهداف بلند مدت چشم انداز بيست ساله كشور است. بلكه بايد با بالا بردن افق ديدمان به فكر كسب و فتح قله هاي تمدن اسلامي-ايراني در تمام عرصه هاي سياسي، اقتصادي، علمي، فرهنگي و… باشيم. همان هدفي كه در مبحث آينده پژوهي اسلامي در حال شكل گيري است.
رهبري معظم با محور قرار دادن دو عرصه مهم كه در سال ۹۱ چالش هايي با آتن داشتيم و در سال ۹۲ با در پيش بودن انتخابات رياست جمهوري و شوراي شهر و از طرفي پيگيري مرحله دوم هدفمندي يارانه ها و پيشبرد اهداف كلان اقتصاد مقاومتي در كشور، خواستار ورود هر چه قوي تر مسئولين و ملت در اين ميدان هاست تا به قولي در اين دو عرصه كه در سال گذشته با تحريم هاي فلج كننده شان و از طرفي با سياسي كاري غرب براي منزوي كردن ملت و قرار دادن مردم در مقابل نظام تيرشان به سنگ خورد امسال با عزم بيشتر بتوانيم دشمن را در زمين خودش ضربه فني كنيم.
سال گذشته كه كار شكني هاي دشمن در زمينه تحريم نفتي و بانك مركزي و دارو به اوج خود رسيد و از طرفي كوتاهي بعضي از مسئولين در اين زمينه كمك يار دشمن شدعه بود و فشار اقتصادي و گراني ها به عموم مردم فشار مي آورد و از سوي ديگر استكبار جهاني با مسموم كردن فضاي سياسي كشور با هدف دلسرد كردن ملت از نظام و رهبري خود را تجهيز كرده بود.مقام معظم رهبري بر يك نكته تاكيد زيادي داشته و همواره دعوت به استقامت تا رسيدن به پيروزي مي نمودند. ايشان مثال كوهنورد صبوري را مطرح مي كردند كه براي رسيدن به قله كوه از دامنه كوه شروع كرده و سختي هاي زيادي را متحمل شده و از پيچ و گردنه هاي صعب العبور رد مي شود تا به فتح قله نائل آيد. رهبر عزيزمان موقعيت ملت ما را در حال عبور از اين پيچ هاي سخت  مي دانند و فشارهايي كه مخصوصا در اين سال اخير پشت سر گذاشتيم را مايه دلگرمي براي رسيدن به پيروزي نهايي معرفي مي كنند.
به همين علت است كه فرمودند كشور دوران حساسي را پشت سر مي گذارند و در حال عبور از پيچ خطرناك است و مسئولين و ملت سفارش مي كردند مراقب عملكرد و مواضع و گفتار خود باشيد كه كوتاهي شما مصداق خيانت به كشور است. الحمدلله مردم هميشه در صحنه ها با همه كيدهاي دشمن، مردانه با تحمل همه سختي هاي اقتصادي و بارگراني ها در راهپيمايي ۲۲ بهمن بار ديگر از اين امتحان سربلند بيرون آمدند و ثابت كردند پشتيبان نظام و ولايت فقيه خود هستند و حتي به برخي از مسئولين و خواص نشان دادند كه در اين راه از آنها هم جلوتر قدم بردارند.
از منظر نگارنده هدف رهبري معزز از ناميدن امسال به سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي  فراهم آوردن زمينه هاي دستيابي ملت ايران به عزت و شرافت ملي است.ايشان در بيستمين سالگرد رحلت امام خميني (ره) عزت ملي را اينگونه معنا مي كنند:” عزت ملي فقط حرف نيست. اين ترجمه عملي در همه عرصه هاي زندگي ما دارد. عزت ملي در مديريت كشور به اين معناست كه يك دولت  يك نظام به ملت متكي باشد، به مردم متكي باشد. عزت ملي در مسائل اقتصادي به اين است كه كشور به قدرت خودكفايي برسد. بتواند اگر چيزي از دنيا نياز دارد مي گيرد، چيزي هم دنيا به او نياز داشته باشد و در مقابل از او بگيرد، مغلوب نباشد، مقهور نباشد. عزت ملي در عرصه علم به اين است كه جوان دانشجو او، پژوهشگر او، عالم محقق او سعي كند مرزهاي علم را درنوردد و علم را توليد كند.
عزت يك ملت در سياستهاي گوناگون و در تعاملش با كشورهاي ديگر و دولتها و قدرت ها اين است كه از استقلال راي برخوردار باشد. عزت ملي در عرصه فرهنگ به اين معناست كه يك ملت به سنت هاي خود پايبند باشد. مقلد فرهنگ هاي بيگانه و مهاجم نشود.”
حماسه به چه معناست؟ چرا مقام معظم رهبري بر روي فعاليت هاي اقتصادي و سياسي نام جهاد حماسي گذاشتند؟!
ايشان در پيام نوروزي خود فرمودند:” زمينه ها براي حركت رو به جلو فراهم شده و در زمينه سياسيت و اقتصاد جهش لازم آماده است. سال ۹۲ سال پيشرفت و تحرك و ورزيدگي ملت ايران است.”
پس اگر بخواهيم در بخش دوم تحليلمان وارد شويم با توجه به فرمايشات رهبري، وظيفه اي كه ايشان بر عهده مسئولين و مردم نهادند بايد مورد توجه قرار گيرد.
يعني در عرصه ي سياست كه امسال انتخابات مهمي را در پيش داريم بايد هم حضور مردم جهادي و پرشور باشد تا حماسه اي سياسي و چشم دشمن كوركن محقق شود و هم نامزد هاي شركت كننده منافع شخصي و حزبي خود را كنار گذاشته و فقط براي حفظ نظام و مملكت شان پا به عرصه بگذارند تا تكميل كننده پازل دشمن نشوند.
در عرصه اقتصادي هم بايد حمايت از توليد ملي از يك سو و قوي تر كردن بدنه اقتصاد مقاومتي از سوي ديگر جدي گرفته شود تا از نظر اقتصادي بتوانيم به جايگاهي برسيم كه اگر تمام امكانات خارج از كشور را هم برايمان تحريم كردند، با خود كفائي ، نيازي به آنها احساس نشود.
در حال حاضر وظيفه تك تك مسئولين لبيك به سكاندار انقلاب است اما نه فقط در شعار دادن هايشان و نصب بنر و پوستر!
بلكه در عمل بايد همه مديران دولتي و غير دولتي مرد ميدان شده و با حماسه آفريني، ايران اسلامي را به عزت ملي و پيشرفت بومي برسانند. / سايت صبح قزوين

بالندگي عزت در مكتب حسيني و مهدوي (1) نويسنده: حسين الهي نژاد

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

پيشگفتار

 

عزت ، كرامت ، شرافت و متانت ، گل واژه هايي هستند كه به انسان روحيه صلابت، مقاومت و شكست ناپذيري مي بخشند و انسان را در مسير اعتلا و تعالي روح مدد مي رسانند و او را از حضيض پستي و زبوني به اوج شوكت و سربلندي رهنمون مي سازند. در پرتو همين مفاهيم عالي، انسان به گونه اي تربيت مي شود كه در برابر حوادث و رخدادهاي روزگار، تن به ذلت و خواري نمي دهد.
انسان عزت خواه و كرامت طلب، بايد عزت و سربلندي را از پايگاه اصلي اش؛ يعني خداوند جستجو كند؛ چنانكه قرآن كريم مي فرمايد:
«من كان يريد العزة فلله العزة جميعا» ؛ (1)
«هر كس عزت مي خواهد، همه عزت از آن خداست.»
خداوند چنين عزت و كرامتي را به دوستدارانش مي بخشد و آنان را ارجمند و سترگ مي سازد.
خداي عزيز مي فرمايد:
«ولله العزة ولرسوله وللمؤمنين؛ (2) و عزت از آن خدا، پيامبر او و مؤمنان است.»
امام حسين عليه السلام در همين راستا در دعاي عرفه مي گويند:
«يا من خص نفسه بالسمو والرفعة، فاولياؤه بعزه يعتزون؛ (3) اي آنكه ذات خود را به علو مقام و رفعت مخصوص گردانيد، پس دوستدارانش به عزت او عزيز مي شوند.»
اگر عزت و رفعت از ناحيه غير خدا طلب شود، عزت صرفا ظاهري و دروغين خواهد بود و طبق فرمايش حضرت علي عليه السلام، انسان را به سوي هلاكت سوق مي دهد:
«من اعتز بغيرالله اهلكه العز؛ (4)
هر كه عزت را از غير خدا طلب كند، آن عزت او را هلاك گرداند.»
استاد شهيد، مرتضي مطهري رحمه الله در اين باره مي فرمايد:
«در گفتارهاي اقبال لاهوري خواندم كه موسوليني گفته است: انسان بايد آهن داشته باشد تا نان داشته باشد؛ يعني اگر مي خواهي نان داشته باشي، زور داشته باش. ولي اقبال مي گويد: اين حرف درست نيست. اگر مي خواهي نان داشته باشي، آهن باش، نمي گويد آهن داشته باش؛ بلكه آهن باش؛ يعني شخصيت تو شخصيتي محكم به صلابت آهن باشد. مي گويد شخصيت داشته باش. چرا به زور متوسل مي شوي؟ چرا به اسلحه متوسل مي شوي؟ بگو اگر مي خواهي هر چه داشته باشي، خودت آهن باش، خودت فولاد باش، خودت شخصيت داشته باش، خودت با صلابت باش، خودت منش داشته باش.» (5)
پس از شناخت عزت و خاستگاه واقعي آن، و بعد از بيان اينكه عزت و كرامت اولياي الهي از ناحيه خدا تامين مي شود و شاخصه و جاودانگي آن به خاطر انتساب به خداست، به بيان دو برهه مهم از زمان كه عزت و شرافت انسان به اوج و بالندگي خويش رسيده و خواهد رسيد، مي پردازيم.
الف) عزت و اقتدار حسيني ب) عزت و اقتدار مهدوي

 

عزت و اقتدار حسيني

 

مكتب حسيني، مكتب عزت آفرين و كرامت ساز است. امام حسين عليه السلام سنبل عزت و افتخار براي همه عزت دوستان و كرامت خواهان جهان، اعم از مسلمان و غيرمسلمان است. بي ترديد، شخصيت و هويت هر فردي در كوران زندگي و در فراز و نشيب روزگار هويدا مي شود و صلابت و استواري انسان در برابر بحران ها و حوادث گوناگون، حاكي از شرافت و عزت درون و باطن او است.
در تاريخ حسيني، كربلا كه رخدادي بس عظيم و شگفت انگيز است، هويت جوانمردي و كرامت امام حسين عليه السلام و ياران با وفاي ايشان را به تصوير كشيده است. از همين روست كه در گذران زمان خصال نيك و پسنديده حسيني بيشتر جلوه كرده است و چشمان تيزبين تاريخ، همواره عزت و صلابت آموزگار بزرگ كربلا را ثبت و ضبط كرده است.
امام حسين عليه السلام در نخستين خطبه روشنگر خود فرمود:
«الا ترون ان الحق لايعمل به، وان الباطل لايتناهي عنه؟ ليرغب المؤمن في لقاءالله محقا. فاني لا اري الموت الا سعادة، ولا الحياة مع الظالمين الا برما؛ (6) آيا نمي بينيد كه به حق عمل نشده، از باطل دوري نمي شود؟ در اين صورت، شايسته است كه مؤمن [با عزت] خواهان لقاي پروردگارش گردد. من مرگ را جز خوشبختي نمي دانم و زندگي با ستمكاران را جز بدبختي نمي بينم
در فرازي از خطبه ديگر، خطاب به همه انسان ها و وجدان هاي بيدار و به تمامي عزت خواهان و كرامت طلبان جهان مي فرمايد:
«الا وان الدعي ابن الدعي قد ركز بين اثنتين، بين السلة والذلة وهيهات منا الذلة يابي الله ذلك لنا ورسوله، والمؤمنون، وحجور طابت وطهرت، وانوف حمية، ونفوس ابية من ان نؤثر طاعة اللئام علي مصارع الكرام؛ (7) آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد)، فرزند فرومايه، مرا ميان دو راهي شمشير و خواري قرار داده است و هيهات كه ما تن به خواري دهيم؛ زيرا خداوند و پيامبرش و مؤمنان از اينكه ما تن به خواري دهيم ابا دارند، و دامن هاي پاكيزه و جان هاي باغيرت و نفوس با شرافت روا نمي دارند كه ما فرمانبرداري از فرومايگان را بر قتلگاه رادمردان مقدم بداريم.»
در روز عاشورا هنگامي كه امام حسين عليه السلام را به پذيرش بيعت با يزيد و گردن نهادن به حكومت آن پليد دعوت نمودند و اظهار كردند كه در اين صورت امان خواهد يافت، (8) آن حضرت به دعوتشان اين گونه پاسخ داد:
«لا، والله لا اعطيهم بيدي اعطاء الذليل، ولا اقر اقرار العبيد؛ (9) نه، به خدا سوگند كه نه مانند ذليلان تسليم مي شوم، و نه مانند بردگان گردن مي نهم.»
عزت و كرامت در مكتب حسيني از چنان اهميت و جايگاهي برخوردار است كه مخالفان و دشمنان خويش را نيز در جهت سرشت و طينت اصيل انساني، دعوت به آزاده خواهي و عزت طلبي مي كند:
«ويحكم يا شيعة آل ابي سفيان، ان لم يكن لكم دين، وكنتم لاتخافون المعاد فكونوا احرارا في دنياكم هذه؛ (10) واي بر شما اي پيروان خاندان ابي سفيان! اگر دين نداريد و از روز بازپسين نمي هراسيد، پس در زندگي اين جهاني خود آزاده باشيد.»
هنگامه عاشورا حسين عليه السلام با سرودن شعار عزت آفرين در مبارزه با ظلم و ستم يزيديان، به جهانيان ثابت كرد كه، حسين عليه السلام به مسلخ و قربانگاه مي رود، ولي هرگز عزت و كرامت خويش را از دست نمي دهد.
الموت خير من ركوب العار
والعار اولي من دخول النار
والله ما هذا و هذا جاري
(11)
«مرگ، بهتر از زندگي ننگين است و زندگي ننگين، بهتر از ورود به آتش است. به خدا سوگند كه ننگ و آتش پناه من نخواهند بود.»

 

عزت و اقتدار مهدوي

 

در دعاي ندبه مي خوانيم: «اين معز الاولياء و مذل الاعداء؛ (12) كجاست عزت بخش دوستان و ذليل كننده دشمنان.»
قيام و تشكيل دولت عدل به وسيله حضرت مهدي عليه السلام در سراسر گيتي و عزيز شدن مستضعفان جهان، امري اجتناب ناپذير است.
در جامعه و نظامي كه امام مهدي عليه السلام بنيان گذار و حاكم آن است، زمام همه امور در دست طبقات محروم و ستمديده است و اين مستضعفان اند كه با عزت و كرامت، بر امور جامعه حاكم شده و به اداره آن مي پردازند.
به منظور ترسيم و تبيين عزت و عوامل عزت آفرين و ساز و كار عزتمندي در حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام، در ذيل به بيان مطالبي چند مي پردازيم.

 

حاكميت و عزت مستضعفان

 

قرآن مجيد مي فرمايد: «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض، ونجعلهم ائمة، و نجعلهم الوارثين؛ (13) ما اراده كرديم بر اينكه به مستضعفان زمين منت نهاده، و آنها را پيشوايان و وارثان [روي زمين] قرار دهيم.»
همچنين مي فرمايد:
«وعدالله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم؛ (14) خداوند به كساني كه از شما ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند، وعده مي دهد كه به طور قطع آنها را خليفه روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه پيشينيان را روي زمين خلافت بخشيد.»
در كتاب «روح المعاني» امام سجاد عليه السلام در تفسير آيه مذكور چنين فرموده است:
«هم والله شيعتنا اهل البيت، يفعل الله ذلك بهم علي يدي رجل منا، و هو مهدي هذه الامة؛ (15) به خدا سوگند آنها شيعيان ما هستند. خداوند اين كار را براي آنان به دست مردي از ماانجام مي دهد كه مهدي اين امت است.»
آيات فوق، هرگز درباره يك برنامه موضعي و خصوصي مربوط به بني اسرائيل سخن نمي گويد؛ بلكه بيان گر يك قانون كلي براي همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعيت هاست و نيز بشارتي براي همه انسانهاي آزاده و خواهان عدل و داد مي باشد.
نمونه اي از تحقق اين مشيت الهي (عزت مستضعفان)، حكومت بني اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود و نمونه كامل ترش، حكومت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ياران ايشان بعد از ظهور اسلام بود؛ حكومت پابرهنه ها و تهي دستان با ايمان و مظلومان پاكدلي كه پيوسته از سوي پادشاهان زمان خود مورد تحقير و استهزا قرار داشتند.
و مصداق گسترده تر آن، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين به وسيله حضرت مهدي عليه السلام است كه در اين صورت، مستضعفان عالم به آرزوي ديرينه خود؛ يعني عزت و حاكميت، مي رسند. (16)

 

عزت قرآن و اسلام

 

قرآن، كتاب نجات بخش انسان ها، در دوران قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام به انزوا و مهجوريت در مي آيد و تعاليم روح بخش آن كه در قالب دين و شريعت اسلامي عرضه شده، در حاشيه زندگي مردم قرار مي گيرد. امام صادق عليه السلام فرمود: «ورايت القرآن قد خلق، واحدث فيه ما ليس فيه... ورايت الدين بالراي وعطل الكتاب واحكامه؛ (17) [در دوران پيش از ظهور] قرآن را مي بيني كه متروك و كهنه شده است و چيزهايي را به آن بسته اند كه از قرآن نيست... و دين را مي نگري كه با آراي شخصي تفسير شده و كتاب خدا و قوانين آن تعطيل گرديده است.»
اما در زمان حكومت امام زمان عليه السلام، اسلام و قرآن از حاشيه زندگي مردم به جايگاه اصلي خويش؛ يعني متن جامعه برگردانده مي شود تا با حفظ شان و جايگاه آنها، مردم و جامعه، عزتمند و سعادتمند گردند.
رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «اذ بعث الله رجلا من اطايب عترتي وابرار ذريتي، عدلا مباركا ذكيا، لايغادر مثقال ذرة، يعز الله به الدين والقرآن والاسلام واهله، ويذل به الشرك واهله... ؛ (18) هنگامي كه خداوند مردي را از پاك ترين فرزندان و خوب ترين عترت من برمي انگيزد، كه سراپا عدل و بركت و پاكي است؛ از كوچك ترين حقي چشم پوشي نمي كند؛ خداوند به وسيله او دين و قرآن و اسلام و اهل آن را عزيز مي كند و شرك و اهل شرك را خوار و زبون مي سازد.»
امام صادق عليه السلام نيز در اين باره فرمود: «يعز الله به الاسلام بعد ذله، ويحييه بعد موته... يرفع المذاهب من الارض فلا يبقي الا الدين الخالص؛ (19) خداوند به وسيله او (مهدي عليه السلام) اسلام را پس از ذلت به عزت مي رساند و پس از مردنش زنده مي سازد ... مذاهب ديگر را از روي زمين برمي چيند، پس در روي زمين چيزي جز دين خالص باقي نمي ماند.»
ادامه دارد...

 

پي نوشت ها:
1) فاطر/10 .
2) منافقون/8 .
3) مفاتيح الجنان، دعاي عرفه .
4) غررالحكم، ص 8217 .
5) حماسه حسيني، ج 1، ص 165 .
6) تاريخ طبري، ج 5، ص 404؛ تحف العقول، ص 174؛ المعجم الكبير، ج 3، ص 115 و كشف الغمة، ج 2، ص 32 .
7) اثبات الوصيه، ص 142؛ تحف العقول، ص 171 و شرح ابن ابي الحديد، ج 3، ص 249 .
8) ر . ك: انساب الاشراف، ج 3، ص 396؛ تاريخ الطبري، ج 5، ص 425 و الارشاد، ص 218 .
9) تاريخ الطبري، ج 5، ص 425؛ الكامل في التاريخ، ج 4، ص 62 .
10) مقاتل الطالبين، ص 118، مقتل الخوارزمي، ج 2، ص 33 .
11) فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه السلام (موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام)، ص 561 .
12) مفاتيح الجنان، دعاي ندبه .
13) قصص/6 .
14) نور/55 .
15) تفسير نمونه، ج 14، ص 531 .
16) همان، ج 16، ص 17 .
17) بحارالانوار، ج 52، ص 256 .
18) الملاحم و الفتن، ص 108 .
19) بشارة الاسلام، ص 297؛ الامام المهدي، ص 343 و الملاحم و الفتن، ص 108 .

يکشنبه 10 9 1392 8:29
بالندگي عزت در مكتب حسيني و مهدوي (2) نويسنده: حسين الهي نژاد

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

عوامل عزت آفرين در عصر ظهور

 

در دوران ظهور و حاكميت عدل گستر جهان، اسباب و عللي كه منشا عزت و شرافت هستند، در ميان آحاد مردم و جامعه اسلامي احيا مي شود و در پرتو آنها، عزتمندي و كرامت طلبي، فرهنگ رايج و شايع همه انسانها در جوامع مختلف خواهد شد.
اينك در ادامه سخن، برخي از عوامل عزت را بررسي كرده، تحقق آن علل در دوران ظهور را مورد بحث قرار مي دهيم.

 

1 . اطاعت الهي

 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: «ان الله تعالي يقول كل يوم: انا ربكم العزيز، فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز؛ (20) خداي تعالي هر روز مي فرمايد: من پروردگار عزيز شما هستم، پس هر كه خواهان عزت در دو جهان است، بايد كه از [خداي] عزيز اطاعت كند.»
و علي عليه السلام فرمود: «اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعة؛ (21) هر گاه جوياي عزت شدي، آن را به وسيله اطاعت [از خدا] بجوي.»
امام باقر عليه السلام درباره عصر ظهور فرمود: «و لايبقي ارض الا نودي فيها شهادة ان لااله الاالله وحده لاشريك له، وان محمدا رسول الله؛ (22) هيچ نقطه اي از زمين نمي ماند جز اينكه در آن ندا داده مي شود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمدا رسول الله.»
امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «لم يبق في الارض معبود دون الله عزوجل من صنم اووثن او غيره الا وقعت فيه نار، فاحرقته؛ (23) در روي زمين غير از خداي عزيز و جليل هيچ معبودي، از بت و غير آن، نمي ماند، جز اينكه آتشي بر آن افتاده، آن را مي سوزاند.»
قرآن كريم مي فرمايد: «هو الذي ارسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون؛ (24) او كسي است كه رسولش را به همراه هدايت و آيين حق فرستاد تا او را بر همه آيين ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.»
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه فوق چنين فرمود: «والله ما نزل تاويلها بعد ولاينزل تاويلها حتي يخرج القائم فاذا خرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم؛ (25) به خدا سوگند هنوز تاويل اين آيه تحقق نيافته است و تنها زماني تحقق مي پذيرد كه «قائم» قيام كند و به هنگامي كه او قيام كند، كسي كه منكر خدا باشد باقي نمي ماند.»
بر اساس روايات فوق، با از بين رفتن كفر و بي ايماني، زمينه اطاعت و پيروي از دستورات الهي فراهم شده و آحاد مردم همگي موحد و خداپرست مي شوند و در پرتو ايمان و اعتقاد به خداست كه عزت و شرافت بر جامعه سايه مي افكند؛ چنان كه در زمان ظهور چنين خواهد شد.

 

2 . تقواي الهي

 

رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «من اراد ان يكون اعز الناس فليتق الله عزوجل؛ (26) هر كه مي خواهد عزيزترين مردم باشد، بايد از خداوند پروا داشته باشد.»
اميرمؤمنان، علي عليه السلام در مورد ارزش تقوا مي فرمايد: «لاعز اعز من التقوي؛ (27) هيچ عزتي بالاتر از تقوا نيست.»
بر اساس اين روايات، يكي از عوامل عزت، تقواي الهي است. امام باقر عليه السلام در خصوص رواج تقوا به هنگام ظهور آن حضرت مي فرمايد كه مهدي عليه السلام به وقت شامگاه، در حالي كه پرچم پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را در دست، و لباس او را بر تن، و سلاح ويژه او، نور افشاني و بيان گرم و ديگر ويژگي ها و نشانه هاي آن حضرت را به همراه دارد، در مكه ظهور مي كند؛ نماز عشا را به جماعت مي خواند و آنگاه با صدايي رسا و دلنواز، جهانيان را [به دوري از شرك و اطاعت از خدا و رسولش و تقواي الهي] دعوت مي كند.
همچنين امام باقر عليه السلام در ادامه كلمات گهربار خويش فرمودند:
«يامركم ان لاتشركوا به شيئا وان تحافظوا علي طاعته وطاعة رسوله، و ان تحيوا ما احي القرآن وتميتوا ما امات وتكونوا اعوانا علي الهدي ووزراء علي التقوي؛ (28) [حضرت مهدي عليه السلام] شما را فرمان مي دهد كه چيزي را شريك او (خدا) نسازيد و بر اطاعت او و فرمانبرداري از پيامبرش كوشا باشيد؛ آنچه را قرآن زنده ساخته است، زنده سازيد و آنچه را كه قرآن در پي نابودي آن است، از ميان برداريد؛ در راه هدايت، مددكار باشيد، و در راه تقوا و پرهيزكاري، كمك كار.»
بديهي است كه با اجراي فرمان آن امام همام و رعايت تقواي الهي از سوي مردم، عزت و سربلندي به جامعه اسلامي برمي گردد و مكتب مهدوي، پيام آور شكوه و عزت حقيقي اسلام و مسلمانان مي شود.

 

3 . اجتناب از معاصي

 

امام علي عليه السلام فرمود: «من اراد الغني بلا مال والعز بلا عشيرة، والطاعة بلا سلطان، فليخرج من ذل معصية الله الي عز طاعته، فانه واجد ذلك كله؛ (29) هر كس مي خواهد بدون برخورداري از مال و ثروت، بي نياز باشد و بدون داشتن فاميل و تبار، عزتمند و بدون بهره مندي از قدرت، فرمانش برده شود، پس بايد از خواري معصيت خدا به عزت طاعت او روي آورد. در اين صورت، همه آنها را مي يابد.»
و در بياني ديگر مي فرمايد: «من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية؛ (30) كسي كه به كرامت [و عزت] نفس خود عقيده دارد، با گناه خوارش نخواهد ساخت.»
بر اساس اين گونه روايات، يكي ديگر از عوامل عزت، پرهيز از گناه است كه در دوران ظهور حضرت مهدي عليه السلام تحقق خواهد يافت و در نتيجه، عزت و بالندگي معنوي در جامعه آن روز حاكم خواهد شد.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «يفرج الله بالمهدي عن الامة، يملا قلوب العباد عبادة ويسعهم عدله، به يمحق الله الكذب ويذهب الزمان الكلب، ويخرج ذل الرق من اعناقكم؛ (31) خداوند به وسيله مهدي عليه السلام از امت رفع گرفتاري مي كند و دلهاي بندگان را سرشار از عبادت مي كند و عدالتش همه را فرا مي گيرد. خداوند به سبب او دروغ را نابود مي سازد و روح ستيزه جويي را از بين مي برد و ذلت بردگي را از گردن آنها برمي دارد.»
امام صادق عليه السلام فضاي آن روز را كه روز جلوه احكام متعالي اسلام است، چنين ترسيم نموده:
«ويذهب الزنا وشرب الخمر ويذهب الربا، وتقبل الناس علي العبادات، وتؤدي الامانات، وتهلك الاشرار وتبقي الاخيار؛ (32) روابط نامشروع، خوردن شراب و رباخواري از بين مي رود و مردم به عبادات روي مي آورند . امانتها ادا مي شود، اشرار نابود مي شوند و افراد نيكوكار باقي مي مانند.»
همچنين امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودند: «ولايعصون الله عزوجل في ارضه، ويقام حدوده في اطرافه ويرد الحق الي اهله؛ (33) در روي زمين خدا را معصيت نمي كنند، و حدود الهي در سرتاسر گيتي اجرا مي شود و حق به صاحب حق برمي گردد.»
انسان وقتي به جايگاه خود در عالم هستي پي ببرد و عظمت خدا را كه هستي بخش همه موجودات است، بشناسد، بي ترديد شان و مقام والاي خويش را فداي شهرت و گناه نمي سازد و در برابر عظمت الهي نافرماني و معصيت نمي كند و در نتيجه، چنين افرادي كه از معاصي و گناه دوري مي كنند، بهره مند از روحي متعالي و عزتي ماندگار خواهند شد.

 

4 . بي نيازي از مردم

 

يكي از عوامل عزتمندي، بي نيازي از مردم است كه در كلام نوراني امام باقر عليه السلام تبلور يافته است: «الياس مما في ايدي الناس، عز للمؤمن في دينه؛ (34) چشم نداشتن به دست مردم، موجب عزت ديني مؤمن است.»
لقمان حكيم در نصيحت به فرزندش عزت در دنيا و آخرت را اين گونه تبيين مي نمايد: «ان اردت ان تجمع عز الدنيا فاقطع طمعك مما في ايدي الناس، فانما بلغ الانبياء والصديقون ما بلغوا بقطع طمعهم؛ (35) اگر مي خواهي عزت دنيا را به دست آوري، طمع خويش را از آنچه در دست مردم است، قطع كن؛ زيرا پيامبران و صديقان به سبب بر كندن طمع خود، به آن مقامات رسيدند.»
همچنين امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «لايزال العز قلقا حتي ياتي دارا قداستشعر اهلها الياس مما في ايدي الناس فيوطنها؛ (36) عزت پيوسته بي قراري مي كند تا به خانه اي در آيد كه اهلش چشم طمع به دست مردم نداشته باشند، پس در آنجا مستقر مي شود.»
در پرتو حاكميت نظام مقدس مهدوي، استغنا و بي نيازي از مردم فراگير خواهد شد و در سايه همين بي نيازي است كه مردمان آن زمان داراي روحيه عزت و مناعت طبع خواهند شد.

 

5 . فراواني نعمت

 

از جمله اموري كه با عزت جامعه اسلامي در عرصه دنيا مرتبط است و در زمان ظهور جلوه اي آشكار خواهد داشت، فراواني نعمت هاي مادي است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «يكون في امتي المهدي... يتنعم امتي في زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قط؛ (37) مهدي در امت من است... و امت من در زمان او به نعمت هايي دست مي يابند كه به مثل آن در هيچ زماني دست نيافته باشند.»
امام صادق عليه السلام در مورد گسترش نعمات مادي و بي نيازي مردم مي فرمايد: «ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها... ويطلب الرجل منكم من يصله بماله وياخذ منه زكاته، فلا يجد احدا يقبل منه ذلك واستغني الناس بما رزقهم الله من فضله؛ (38) هنگامي كه قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگار خويش بدرخشد... و شخصي از شما به جستجوي فردي برمي آيد كه از مال خود به او بدهد و آن شخص زكات او را بگيرد، اما هيچ كس را نمي يابد كه از او قبول كند؛ چون مردمان به دليل اينكه خداوند با فضل خويش آنها را روزي داده است، بي نياز شده اند.»

 

6 . رعايت انصاف

 

رعايت انصاف ميان مردمان، از ديگر عوامل عزت نفس مي باشد.
امام علي عليه السلام در مورد خصيصه انصاف فرمود: «الا انه من ينصف الناس من نفسه لم يزده الله الا عزا؛ (39) بدانيد كه هر كس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند جز بر عزت او نيفزايد.»
در دوران سبز زندگي؛ يعني در دوران ظهور ولي عصر عليه السلام كه بشر حيات بهاري خود را تجربه خواهد نمود، آن حضرت شرايط را به گونه اي فراهم خواهد كرد كه مردم اهل انصاف و رعايت حال همديگر باشند.
امير مؤمنان عليه السلام در مورد امام زمان عليه السلام مي فرمايد: «والقي الرافة والرحمة بينهم فيتواسون... و لايعلو بعضهم بعضا ويرحم الكبير الصغير ويوقر الصغير الكبير؛ (40) در ميان مردم، مهرباني و همدلي برقرار مي كند، پس مردمان در پرتو آن، همديگر را همياري مي كنند... و بر يكديگر برتري طلبي ندارند؛ بزرگ تر به كوچك تر رحم مي كند و كوچك تر به بزرگ تر احترام مي گذارد.»
فرجام سخن را با دعا به درگاه الهي و آرزوي رسيدن به عزت و كرامت راستين در پرتو حكومت جهاني مهدوي كه اميد هر انسان عزتمند و كرامت خواه است، به پايان مي بريم:
«اللهم انا نرغب اليك في دولة كريمة تعز بها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله وتجعلنا فيها من الدعاة الي طاعتك؛ (41) خداوندا! ما از تو دولت ارزشمندي را خواهانيم كه با آن، اسلام و اهلش را عزت بخشي و نفاق و اهلش را خوار گرداني و ما را در آن دولت، از دعوت كنندگان به فرمانبرداري از خود قرار دهي.»

 

پي نوشت ها:
20) كنزالعمال، ص 43101 و ميزان الحكمه (ترجمه فارسي)، ج 8، ص 3738 .
21) ميزان الحكمه (ترجمه فارسي)، ج 8، ص 3738 و غررالحكم، ص 4056 .
22) الامام المهدي، ص 34 و 265 .
23) ارشاد مفيد، ص 343؛ نور الابصار، ص 172 و بحارالانوار، ج 52، ص 192 .
24) توبه/33 .
25) نورالثقلين، ج 2، ص 211 .
26) بحارالانوار، ج 70، ص 285 .
27) نهج البلاغه، خ 195 و 371 .
28) عقدالدرر، ص 145، باب 7 و معجم الاحاديث الامام المهدي، ج 3، ص 295 .
29) تنبيه الخواطر، ج 1، ص 51 .
30) غررالحكم، ص 677 .
31) بحارالانوار، ج 51، ص 75؛ الملاحم و الفتن، ص 56 و الغيبه، شيخ طوس، ص 114 .
32) الملاحم و الفتن، ص 54 و منتخب الاثر، ص 474 .
33) اصول كافي، ج 1، ص 333؛ بحارالانوار، ج 52، ص 127 و منتخب الاثر، ص 496 .
34) الكافي، ج 2، ص 149 .
35) بحارالانوار، ج 5، ص 323 و قصص الانبياء، ص 244 .
36) كشف الغمة، ج 2، ص 417 .
37) بحارالانوار، ج 51، ص 78 .
38) همان، ج 52، ص 337 .
39) الكافي، ج 2، ص 144 .
40) بحارالانوار، ج 52، ص 385 .
41) كتاب اقبال، دعاي بعد از نماز عيد فطر، ص 293 .

يکشنبه 10 9 1392 8:28
حماسه حسيني و تأثير آن بر انقلاب اسلامي ايران (1) نويسنده: عليرضا جعفرزاده

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

مقدمه

 

حادثه عاشورا، بي شك از عظيم ترين رخدادهايي بود كه در تاريخ بشري موجي عظيم پديد آورد و مسلمانان و غيرمسلمانان را با ارزش هاي متعالي و مفهوم حيات هدفدار آشنا ساخت و انگيزه هاي مبارزه براي حفظ كرامت انسان و نفي سلطه ي ستم را در انسان ها ايجاد يا تقويت نمود. هر اندازه كه مسلمانان و انسان هاي حق طلب با درس هاي نهفته در آن حركت خونين و عميق آشناتر شده، از آن بهره برده اند، به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته و پايه هاي حكومت طاغوت ها را لرزانده اند. درس هايي كه از عاشورا مي توان گرفت، در سخنان امام حسين و يارانش، عملكرد و روحيات آنان، تأثير آن واقعه در فكر و زندگي مسلمانان و ماندگاري آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسي كه به دقت در مجموعه اين واقعه بنگرد، با اين درس ها آشنا مي شود.
با نگاه جستجوگرانه از صفحات رنگين محرم و عاشوراي خونين حسين تا سال 1341 و 1342 و عاشوراي آن سال كه به قيام 15 خرداد ماه منتهي شد و در نهايت 22 بهمن ماه سال 1357 كه پرچم تشنه ي اسلام سيراب از اتحاد و دفاع و شهادت شد، رد پاي حسين را مي يابيم كه آكنده از بوي احياي اسلام است و راهبري راستين چون خميني را كه مفهوم زيباي ثقلين محمد را دريافته و تنهاي تنها، براي اسلامي كه اسير و زخمي دست هاي آلوده بيگانه و آشناهاي اسير هواهاي نفساني، قدم در جاي پاي حسين مي نهد و تنها با شعار « واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا»(1)تاريخ را مي شكافد و انديشه والاي فدا شدن براي اسلام را مي افرازد... .
با نگاهي كه به انقلاب اسلامي ايران، امام خميني بنيانگذار اين تحول بزرگ و شخصيت معنوي ايشان و با نگاهي به انديشه و راه كساني كه در پي اعتلاي پرچم مقدس اسلام زندگي باقي را برگزيدند و چه آنهايي كه لذت اسارت را خداوند روزي ايشان قرار داد تا مفهوم آزادي واقعي را دريابند و چه آنهايي كه سوداگران برتري بودند و با خداي خويش معامله كردند و از نعمت هاي بزرگ خداوندي، نعمت سلامتي خويش را هديه پيشگاه اسلام و قرآن نمودند، مي شود فهميد تأثير سيره و سنت نبوي در انديشه و افكار اين پيروان واقعي چه بوده است.
از انقلاب بزرگ حسين تا انقلاب حسيني خميني... از انديشه ي حسين- اين هديه آسماني زمين خليل الهي- كه خليل الله اسماعيل ها را به قربانگاه برد بي رمي، حتي يك جمر، تا انديشه خميني فرزانه- مردي كه در تار و پود وجودش جز آيه آيه قرآن چيزي نهفته نبود- قرن ها فاصله است و چه نزديك به هم و هم معني و هم هدف... دو فرياد، دو فرياد هم ريشه در قرآن و برخاسته از وسعت انديشه هايي خالص و پاك و عقبايي...
در اين مقاله به برخي از مشخصات حماسه حسيني به صورت گذرا اشاره مي شود و تأثير آن در انقلاب اسلامي ايران تحليل و مورد بررسي قرار مي گيرد. اميد است گامي هرچند كوچك در راستاي گسترش و تبليغ تفكر عاشورايي حضرت اباعبدالله الحسين باشد.

 

1. اصلاح طلبي و ظلم ستيزي

 

نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهي، اصلاح طلبي و ظلم ستيزي اش، همواره الهام بخش انقلابيون و حركت هاي اصلاحي بوده است. انقلاب اسلامي ايران نيز از آن سرچشمه سيراب شد و از محتواي عاشورا الهام گرفت، اين الهام گيري هم از سوي رهبر انقلاب بود و هم از ناحيه مردم؛ چه اينكه شرايط سياسي و اجتماعي ايران قبل از انقلاب، شبيه دوران بني اميه بود. فساد و ظلم حاكميت داشت. اسلام در حال نابودي بود. تبليغات ضد اسلامي در اختيار طاغوت بود. ابتذال فرهنگي و غربزدگي، معروف شدن منكر، منكر شدن معروف، به زندان افتادن آزادمردان، حيف و ميل بيت المال در راه عياشي هاي طاغوت، همه، شرايطي را به وجود آورده بود كه اصلاحي عميق مي طلبيد تا زور به عنوان عامل استقرار حكومت نفي شود و معيارها و هنجارها حاكم گردد.
امام امت، با الهام از عاشورا، روح حماسه و غيرت ديني را در مردم دميد و آنها را به حكومت اسلامي و حاكميت ارزش هاي قرآني فراخواند. مفاسد رژيم طاغوت را برشمرد و در دوران تبعيد هم از اين راه دست بر نداشت. مردم، مبارزات خود را عليه يزيد زمانه مي دانستند و از تبيين مفاسد معاويه، يزيد، ابن زياد و ... ذهن ها به مفاسد و مظالم طاغوتيان منتقل مي شد. مجالس محرم، منبرها، وعظ ها، نوحه ها رنگ و حال و هواي سياسي و انقلابي گرفت؛ حتي شعارهاي مردم در راهپيمايي هاي ضد طاغوتي، پيوند انقلاب و عاشورا را مي رساند( رهبر ما خمينيه، نهضت ما حسينيه). عاشورا محور بسيج مردم و شورگستري عليه طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد.
خانواده ها شهداي خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداي كربلا مي دانستند. امام امت در سخنراني هايش و نيز در مصاحبه ها، مشروعيت حكومت شاه را زير سؤال برد و خواستار تشكيل حكومت اسلامي بود. آنگونه كه سيدالشهدا نيز با امتناع از بيعت، خلافت يزيد را نامشروع و غاصبانه دانست.
نگرش سياسي به حادثه ي كربلا و درس آموزي از قيام عاشورا، سرلوحه دعوت امام خميني و همفكران او بود و اعلام اينكه همه جا كربلا و هر روز عاشوراست، تأكيدي بر اين برداشت بود. قتل عام 15 خرداد، گرچه به ظاهر سركوب نهضت امام بود، اما خون هاي شهدا و افشاگري ها و مبارزات بعدي، اذهان را براي يك انقلاب آماده ساخت. عاشوراي حسيني هم در ظاهر، با شهادت امام و يارانش به پايان رسيد؛ ولي همان حادثه، بذر تحرك ها و بيدارگري هاي عظيمي را افشاند و به بار نشست.امام امت، با توجه به قدرت جذب، الهام، سازماندهي و شورآفريني كربلا و عزاداري هاي ايام محرم و
دسته هاي عزاداري، اين سنت ديرين را به شدت حمايت كرد.
همچنان كه خطابه امام خميني در 15 خرداد(12محرم) آغاز اين نهضت بود، راهپيمايي هاي تاسوعا و عاشورا نيز در آخرين سال حكومت رژيم پهلوي، ضربه ي نهايي را بر آن زد. امام تأكيد داشت روحانيون و خطبا، حد اعلاي بهره را از منابر حسيني در ماه محرم و صفر ببرند؛ چه اينكه بهره هايي كه عاشوراي حسيني را به پيروزي انقلاب رساند، فراوان بود.
به تعبير امام امت:« اگر قيام حضرت سيدالشهدا نبود، امروز ما هم نمي توانستيم پيروز شويم»(2). « واقعه عظيم عاشورا از سال 61 هجري تا خرداد 61 و از آن زمان تا قيام جهاني بقية الله ارواحنا لمقدمه الفداء، در هر مقطع انقلاب ساز است».(3)
اين مسئله درباره ي عاشورا و جبهه هاي جنگ تحميلي هم ديده مي شود؛ چه اينكه پس از پيروزي انقلاب نيز، آنچه ملت را در مقابل استكبار جهاني مقاوم و بي باك ساخت و امت انقلابي و رهبري انقلاب، تن به سازش ندادند، همان درس عزتي بود كه از « هيهات منا الذله» اباعبدالله آموخته بودند و آنچه كه در سال هاي دفاع مقدس، جبهه ها را گرم نگه مي داشت و سيل نيروي عظيم انساني به جبهه ها سرازير مي شد و فتح الفتوح ها مي آفريد، درس هاي آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود. امام امت فرمود:« انقلاب اسلامي ايران، پرتويي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است»(4) و فرمود:« اين خون سيدالشهداست كه خون هاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد.»(5)
آنچه عاشورا داشت، يك بار ايدئولوژيكي و انگيزه ي مكتبي براي مبارزه بود. اين محتوا در ذهن رهبر انقلاب و در دل پيروان او شكل گرفت و نهضت را پديد آورد و پس از پيروزي هم هشت سال دفاع خونين از انقلاب را اداره و تغذيه كرد. فرهنگ عاشورا و الهام از اسوه هاي كربلايي، حتي در وصيت نامه، پيشاني بندها، شعارها، سرودها، نوحه ها، تابلوهاي جبهه، رمز عمليات و مجالس ختم شهدا متجلي بود. وقتي فرماندهي مي گفت:« ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن تحقير و تازيانه و توهين و شكنجه چشيديم، هرگز مبادا اين بار حسين را تنها بگذاريم»(6)، اين عمق تأثير عاشورا را در دفاع مقدس ما نشان مي داد.
رزمندگان اسلام، به عشق حسين در جبهه ها تشنه، جان مي دادند. انتظار و اميد حضور اباعبدالله را بر بالين خود داشتند. آنچه به پيشاني بندها يا پشت لباس هاي رزم خود مي نوشتند، پيوند جبهه و كربلا را مي رساند، از قبيل: مسافر كربلا، زائر كربلا، يا زيارت يا شهادت، هيهات منا الذله، با قمر بني هاشم، يا ثارالله، يا حسين شهيد، يا سيدالشهدا، عاشقان كربلا، كل يوم عاشورا، يا اباعبدالله، لبيك يا حسين و ... تابلو نوشته هاي جاده هاي جبهه نيز الهام از فرهنگ عاشورا داشت. غير از تعبيرات ياد شده كه گاهي در تابلونوشته ها هم ديده مي شد، عباراتي اينچنين نيز، گوياي اين حقيقت است:« هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله؛ اگر خسته جاني بگو يا حسين؛ وعده گاه حزب الله صحن اباعبدالله؛ رزمندگان تا كربلا راهي نمانده؛ راه قدس از كربلا مي گذرد؛ پيش به سوي حرم حسيني؛ بسيجي
مسافر جاده هاي پر پيچ و خم كربلا و ... ده ها جمله ديگر»(7).
نامگذاري برخي از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود. عمليات محرم، مسلم بن عقيل، عاشورا، ثارالله، كربلاي 1 تا 10 و ... از جمله اين نمونه هاست. رمز عمليات نيز گاهي از اسامي مبارك حماسه سازان كربلا بود كه در رزمندگان، شوري عاشورايي پديد مي آورد؛ همچون:« يا حسين فرماندهي»، يا اباالفضل العباس، يا زينب، يا اباعبدالله الحسين.
همين كه رزمندگان خود را در مسير اهداف عاشورا مي ديدند، شور مي گرفتند و همين كه خانواده هاي آنان به جبهه حسيني سرباز مي فرستادند، صبور و مقاوم مي شدند و شهيدان جبهه ها را مسافران بازگشته از كربلا مي دانستند( اين گل پرپر از كجا آمده؟ از سفر كرب و بلا آمده) و عزيمت به جبهه را حركت به سوي حرم حسيني مي ديدند( گرفته ايم جان به كف و به كربلا مي رويم، پيش به سوي حرم حسيني) جانبازان بي دست را اقتداكنندگان به قمر بني هاشم مي دانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته از زينب و سكينه مي يافتند و مادر چند شهيد را به « ام البنين» تشبيه مي كردند و در حمايت از رهبري انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او شعار « ما اهل كوفه نيستيم، حسين تنها بماند» سر مي دادند. شب هاي حمله، با نوحه خواني و سينه زني و عزاداري براي امام حسين روحيه مي گرفتند.
در آن سال ها، عزيمت به جبهه، پاسخ به نداي « هل من ناصر» حسين زمان بود و جبهه هاي غرب و جنوب كشور، « كربلاي ايران» محسوب مي شد و شهدايي كه به عاشوراييان تاريخ مي پيوستند، سيراب شدگان از فرات عشق
و علقمه ي يقين بودند و حتي « مفقودالاثر» ها گمشدگاني در « حريم كربلا» تلقي مي شدند. اين باورها و برداشت ها بود كه به امت ما آرامش و اطمينان مي بخشيد و رزمندگان را براي رفتن به جبهه، بي تاب مي ساخت. انقلاب اسلامي ايران و دفاع مقدس، در اهداف، انگيزه ها، شيوه ي مبارزه، روش هاي دفاع، روحيه مردم، شهادت طلبي و صبر، همه و همه، الهام گرفته از عاشوراست تا پايان نيز به اين فرهنگ وفادار مي ماند.

 

پي‌نوشت‌ها:
1.آل عمران: 102.
2.صحيفه نور؛ ج 17، ص 60.
3.همان؛ ج 16، ص 219.
4. همان؛ ج 18، ص 12.
5. همان؛ ج 15، ص 204.
6.چكيده مقالات كنگره امام خميني و فرهنگ عاشورا؛ ص 104.
7. در اين زمينه ر.ك به: مهدي فهيمي؛ فرهنگ جبهه.

يکشنبه 10 9 1392 8:27
حماسه حسيني و تأثير آن بر انقلاب اسلامي ايران (2) نويسنده: عليرضا جعفرزاده

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

2. پيوند عاطفي

 

« چشم گريان، چشمه ي فيض خداست». گريستن بر اباعبدالله الحسين ثواب بسيار دارد. فرشتگان، پيامبران، زمين و آسمان، حيوانات صحرا و دريا هم بر عزاي حسين گريسته اند.(1)
اشك ريختن، نشانه ي پيوند قلبي با اهل بيت و سيدالشهدا است. اشك، دل را سيراب مي كند، عطش روح را برطرف مي سازد و حاصل محبتي است كه نسبت به اهل بيت حاصل مي شود. همدلي و هماهنگي روحي با ائمه ايجاب مي كند كه در شادي آنان شاد و در غمشان محزون باشيم. اين نشانه شيعه است كه « يفرحون بفرحنا و يحزنون لحزننا...»(2). قلبي كه مهر حسين را داشته باشد، بي شك به ياد مظلوميت و شهادت او مي گريد. اشك، زبان دل و شاهد عشق است.
گريستن در سوگ شهداي كربلا، تجديد بيعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذيه ي فكري و روحي با اين مكتب است و اشك ريختن، نوعي امضا كردن پيمان و قرارداد مودت با سيدالشهداست. ائمه شيعه، گريستن بر مظلوميت اهل بيت و عزاي حسيني را تأكيد كرده و شهادت اشك را بر صداقت عشق، پذيرفته اند. امام صادق فرموده است:«نزد هركس كه ما ياد شويم و چشمانش اشك آلود شود، حتي اگر به اندازه ي بال مگسي باشد، خداوند گناهانش را مي بخشايد، هرچند چون كف دريا فراوان باشد».(3)
دستور امامان به گريستن بر امام حسين بسيار اكيد است؛ ضمن اينكه اين همه فضيلت كه براي گريه بر حسين بيان شده است و بيان اين موضوع كه اشك چشم، آتش دوزخ را فرو مي نشاند و غمگين شدن در سوگ شهيدان كربلا ايمني از عذاب است، در صورتي است كه گناه و فسق و آلودگي انسان در حدي نباشد كه مانع رسيدن اين فيض الهي گردد.
اشكي كه مبين پيوند عاطفي و رابطه مكتبي و اتصال روحي با راه و فكر و خط ائمه و سيدالشهداست، حتماً زمينه ساز پرهيز از گناه مي گردد؛ به تعبير شهيد مطهري:« گريه بر شهيد، شركت در حماسه او و هماهنگي با روح او و موافقت با نشاط او و حركت اوست... امام حسين به واسطه شخصيت عاليقدرش، به واسطه شهادت قهرمانانه اش، مالك قلب ها و احساسات صدها ميليون انسان است. اگر كساني كه بر اين مخزن عظيم و گرانقدر احساسي و روحي گمارده شدند( سخنرانان مذهبي) بتوانند از اين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساس كردن روح ها با روح عظيم حسيني بهره برداري صحيح كنند، جهاني اصلاح خواهد شد»(4)؛ پس مهم، شناخت فلسفه ي گريه در راستاي احياي عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسيني و فرهنگ كربلاست؛ نه گناه كردن و آلودگي، به اميد پاك شدن با چند قطره اشك! معلوم نيست كه دل و جان آلوده، آن همسويي را با امام داشته باشد كه با ياد مصائبش گريه كند.
گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه براني است كه فرياد اعتراض به ستمگران را دارد.« اشك» زبان دل است و گريه، فرياد عصر مظلوميت. رسالت اشك نيز پاسداري از « خون شهيد» است.
امام خميني فرمود:« هر مكتبي، تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش توي سر و سينه زن نباشد، حفظ نمي شود...»(5). « گريه كردن بر شهيد، زنده نگهداشتن نهضت است»(6) « گريه كردن بر عزاي امام حسين، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همين معني است كه يك جمعيت كمي در مقابل يك امپراتور بزرگ ايستاد... . آنها از همين گريه ها مي ترسند؛ براي اينكه گريه اي است كه گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است».
امروز هم اشك و گريه رابط ما با حسين است و ما با شوري اشك هايمان، سر سفره محبت سيدالشهدا نشسته ايم و نمك پرورده اباعبدالله هستيم؛ از اين رو، اين مهر با شير مادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در مي شود.

 

3. پايداري و استقامت

 

ايستادگي، مقاومت و پايداري، مقابله با عواملي كه انسان را از تلاش در راه هدف باز مي دارد، تحمل سختي ها و ناگواري ها به خاطر پيروز شدن و انجام وظيفه. در حادثه كربلا، زيباترين جلوه هاي صبر و پايداري در راه عقيده و تحمل مشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگاري و جاودانگي آن حماسه و پيروزي ابدي آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است؛ همانگونه كه قرآن كريم مي فرمايد:« كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين»(7)، در حماسه عاشورا، « صبر» هم در گفتارها و شعارها و هم در عمل ها و رفتارها مشهود است، هم در شخص سيدالشهداء و هم در عترت و ياران صبور و وفادارش؛ چه اينكه ياران آن حضرت نيز همانگونه بودند كه او مي خواست. در ميدان « صبر»، پايدار ماندند و بر تشنگي، محاصره، هجوم دشمن، كمي ياران و شهادت همرزمان مقاومت كردند و از خوشحالي در پوست خود نگنجيدند؛ حتي بعضي شان روز عاشورا خوشحالي و شوخي مي كردند و مي گفتند: ميان ما و بهشت، جز ساعتي جنگ و تحمل ضربت تيغ ها و نيزه ها و تيرها نيست و پس از آن، بهشت جاودان الهي است. اباعبدالله نيز آنان را چنان بارآورده و تعليم داده بود كه پايداري را پل عبور به بهشت بدانند.
خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان و ياران صبر كرد، خواهر صبورش زينب صبورانه بار اين حماسه ي خونين را به دوش كشيد و لحظه لحظه حوادث كربلا، جلوه هاي مقاومت و پايداري بود؛ حتي آخرين كلمات سيدالشهدا نيز در قتلگاه كه بر زمين افتاده و با پروردگارش مناجات مي كرد، حاكي از همين روحيه بود:« صبراً علي قضائك».
تمام مصيبت ها، خسارات، كشتار فجيع كودكان و زنان، غارت اموال، تجاوز به ناموس و ... كه در زمان مبارزه و جنگ تحميلي و محاصره ي اقتصادي ابرقدرت ها بر مردم انقلابي ايران اتفاق افتاد، واقعاً سنگين و غيرقابل تحمل بود؛ ولي تنها با پيروي و تبعيت از اهل بيت و به ويژه قيام امام حسين و با اميد به لطف و رحمت الهي بود كه تمامي مشكلات را پذيرا شدند و هر سال بر استقامت و صبر و بردباري آنها افزوده شد و با عزمي آهنين در برابر مصائب همچنان ايستادگي مي كنند.

 

4. نماز

 

سعيد بن عبدالله، از اصحاب شهيد امام حسين بود كه روز عاشورا، پيكر خود را سپر تيرهاي دشمن ساخت تا امام حسين نمازش را بخواند، علاوه بر زخم شمشيرها و نيزه هايي كه بر بدن داشت، سيزده تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد.(8)
خود اباعبدالله را نيز مي توان سرسلسله ي شهيدان نماز دانست؛ چرا كه براي احياي دين و نماز و امر به معروف و نهي از منكر شهيد شد و قيامش، « اقامه نماز» بود( اشهد انك قد اقمت اصلاة...)؛ چه اينكه حضرت شب عاشورا را نيز براي نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلت خواست؛ ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اول وقت ايستاد.به ابوثمامه صائدي نيز- كه هنگام ظهر عاشورا، اذان وقت را به ياد سيدالشهدا گفت و همراه آن حضرت آخرين نماز را خواند- « شهيد نماز» گفته اند.
انقلاب اسلامي چه در دوران مبارزه و خفقان رژيم شاهنشاهي و چه بعد از آن، نماز را سرلوحه ي امور خود قرار داد و نماز جمعه ها و نماز جماعت را در كليه ي شهرها احيا نمود. در مدارس، آموزشگاه ها، دبيرستان ها، دانشگاه ها، ادارات، كارخانجات، مساجد، حسينيه ها، فرودگاه ها، ترمينال هاي مسافربري، بيمارستان ها و ... نماز جماعت رونق پيدا كرد. نماز به عنوان ستون دين اسلام در كليه زواياي زندگي مردم نقش مهمي پيدا كرد. بايد توجه داشت همه ي اينها با رهبري امام خميني و تأسي مردم و مسئولان از او به منصه ي ظهور رسيد.

 

5. شهامت و شجاعت

 

دلاوري و بي باكي براي مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدام هاي دشوار، يكي از بهترين ملكات اخلاقي است كه در حسين بن علي و ياران شهيدش و اسيران آزادي بخش جلوه گر بود. ريشه ي روح حماسي در ميدان هاي نبرد، خصلت هاي فرد و زمينه هاي تربيتي اوست. وراثت خانوادگي نيز در شجاع بودن افراد مؤثر است.
قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن، صحنه هاي بروز شجاعت بود. قاطعيتي كه امام حسين در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت، تصميم به حركت به سوي كوفه و مبارزه با يزيديان، متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل كوفه، اعلام آمادگي براي نثار خون در راه احياي دين، نهراسيدن از انبوه سپاهي كه آن حضرت را در كربلا محاصره كردند، قيام افتخارآفرين مسلم بن عقيل در كوفه، رسوا ساختن امويان توسط قيس بن مسهر در حضور والي كوفه و عامه ي مردم، رزم آوري هاي سلحشورانه و بي نظير امام حسين و سربازان و خاندانش، جنگ نمايان عباس و علي اكبر و قاسم و يكايك اولاد علي و فرزندان عقيل، خطبه هاي زينب و حضرت سجاد در كوفه و شام و ... صدها صحنه ي حماسي، همه جلوه هايي از شجاعت است كه از الفباي « فرهنگ عاشورا» است. خاندان پيامبر در شجاعت و قوت قلب و دليري نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود. ميدان هاي جنگ در زمان رسول خدا و پس از او در جنگ هاي جمل، صفين و نهروان، نشان دهنده ي شجاعت آل علي است.
امام سجاد در خطبه ي خويش در كاخ يزيد، شجاعت را از جمله خصلت هاي برجسته اي برشمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است:« اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة...»(9). اين شجاعت، هم در گفتار و زبان آوري بود، هم در مواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يك تنه به درياي سپاه تاختن و هم در تحمل مصائب و شدايد و خود را نباختن و خواري نپذيرفتن؛ شجاعت حسين و يارانش را دوست و دشمن ستوده اند.
آنچه بي شك ثابت است و غيرقابل انكار، شجاعت شگفت آن فداييان راه خداست. پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از كربلا آموخته اند و از دشمن، هرچند قوي و مجهز و مسلح باشد، بيمي به دل راه نمي دهند.
شهامت نيروهاي بسيجي در سال هاي دفاع مقدس در جبهه هاي ايران، الهام گرفته از عاشوراست. حسين! اي درس آموز شجاعت، بسيجي از تو آموزد شهامت؛ به روي سينه و پشت رزمنده ي بسيجي نوشته: يا زيارت، يا شهادت.

 

پي‌نوشت‌ها:
1.سفينة البحار؛ ج 1، ص 97 و بحارالانوار؛ ج 45، ص 220 به بعد.
2. ميزان الحكمه؛ ج 5، ص 233.
3. وسائل الشيعه؛ ج 10، ص 391.
4. شهيد( ضميمه قيام و انقلاب مهدي)؛ ص 124-125.
5.صحيفه نور؛ ج 8، ص 70.
6. همان؛ ج 10، ص 31.
7.بقره: 249.
8.شيخ مفيد؛ اوائل المقالات ( چاپ كنگره شيخ مفيد)؛ ص 114.
9.بحارالانوار؛ ج 45، صص 138 و 174.

يکشنبه 10 9 1392 8:26
حماسه حسيني و تأثير آن بر انقلاب اسلامي ايران (3) نويسنده: عليرضا جعفرزاده

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

6. شهادت

 

حاضر بودن، گواهي دادن و كشته شدن در راه خدا، در فرهنگ قرآني، از شهادت با تعبير « قتل في سبيل الله» ياد شده است:« و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لكن لا تشعرون»(1): به كساني كه در راه خدا كشته مي شوند مرده نگوييد، بلكه آنان زنده اند؛ ولي شما درك نمي كنيد. نيز، خداوند مشتري اموال و جان هاي كساني است كه در راه او مي جنگند، مي كشند و كشته مي شوند و پاداش بهشت از خداوند مي گيرند:« ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون...»(2)؛ اين فداكاري و از جان گذشتگي در راه خدا و دين، نهايت رستگاري انسان مؤمن است و آنان كه جان خويش را بر سر دين مي نهند، هم به كاميابي ابدي در آخرت مي رسند، هم شهادت شان سرچشمه ي الهام و الگوي فداكاري براي ديگران محسوب مي شود.
در دوران سيدالشهدا شرايطي پيش آمده بود كه جز با حماسه ي شهادت، بيداري امت فراهم نمي شد و جز با خون عزيزترين انسان ها، نهال دين خدا جان نمي گرفت؛ اين بود كه امام و اصحاب شهيدش، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه ها رفتند تا با مرگ خونين خويش، طراوت و سرسبزي اسلام را تأمين و تضمين كنند و اين سنت، همچنان در تاريخ باقي ماند و « شهادت»، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براي همه ي نسل ها و عصرها گشت.
امام خميني در اين زمينه مي فرمايد:« خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علي است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است»(3). آري كسي مي تواند به اين جايگاه رسد كه رشته هاي علايق جسماني و حيات مادي را گسسته باشد و عشق به حيات برتر، او را مشتاق شهادت سازد.
گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگي و رهايي از تعلقات، ايماني بالا مي طلبد و به همين جهت است كه شهادت، نزديك ترين طريق و راه ميان بر براي رسيدن به خدا و بهشت است؛ چه اينكه رزمندگان اسلام در جنگ تحميلي با همان روحيه شهادت طلبي به مصاف استكبار جهاني رفتند و به دنيا ثابت كردند پيروان و فرزندان خلف اهل بيت بوده و هستند.
شعارهاي « شهيد قلب تاريخ است»، « شهادت هنر مردان خداست»، « شهيد نظر مي كند به وجه الله» و نامگذاري عمليات در جنگ تحميلي، خيابان ها، مدارس، دانشكده ها، ميدان هاي شهرها و ... به نام شهداي كربلا همه نشان از ايمان و عشق به امام حسين و راه و هدف او است.
از الفباي برجسته ي نهضت عاشورا و از روحيات والاي حسين بن علي و يارانش، عنصر « شهادت طلبي» بود؛ يعني مرگ در راه خدا را « احدي الحسنيين» دانستن و دريچه اي براي وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگي و بي صبري براي درك فضيلت شهادت داشتن.
حل اين معما ( آگاهانه سراغ مرگ رفتن) تنها با درك و برداشت متعالي تر از زندگي والا و كرامت انساني ميسر است؛ اينكه امام حسين هم از شهادت خود آگاه است و با همين علم، به كربلا مي رود، به همين نكته برمي گردد. آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگي ننگين مي داند:« لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما».
اين فرهنگ، پذيرفته ي همه اقوام و ملت هاست و اين نوع مرگ انتخابي و آگاهانه، مكمل حيات شرافتمندانه است؛ نه در تناقض با آن؛ چون مرگ، پايان نيست تا كسي با انتخاب مرگ، به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد. مرگ سرخ و شهادت، نوع كمال يافته تري از حيات است. امام حسين با علم به شهادت در حادثه ي كربلا به آن قربانگاه رفت تا در سايه شهادتش، اسلام زنده بماند و حق، حيات يابد. اين، هدفي است ارزشمند كه مي سزد چون حسين هم قرباني آن گردد. سيدالشهدا اين راه را برگزيد و آن را پيش پاي بشريت گشود و روندگان اين صراط جاودانه، همه شاگردان مكتب عاشورايند.
اصحاب امام حسين نيز در شب عاشورا، يك به يك برمي خاستند و اين روحيه را ابراز مي داشتند و از مرگ، هراسي در دلشان نبود. علي اكبر هم در مسير راه كربلا، وقتي كلمه ي استرجاع را از زبان امام حسين شنيد و حضرت خبر از آينده همراه با شهادت او داد، پرسيد:« السنا علي الحق؟»: مگر بر حق نيستيم؟ فرمود: آري، علي اكبر گفت:« يا ابة لا نبالي بالموت»: پس چه ترسي از مرگ؟
حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتي از امام پرسيد، آيا من نيز كشته خواهم شد؟ امام (4) پرسيد: مرگ در نظرت چگونه است؟ پاسخ داد: شيرين تر از عسل( احلي من العسل)(5). اينها همه نشان دهنده ي اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت در راه خدا، آرزوي قلبي وارستگاني است كه رشته ي تعلقات دنيوي را بريده و به حيات برين و رزق الهي در سايه ي شهادت دل بسته اند و نيز در رجزهاي آن حضرت، مرگ را بر زندگي ذلت بار ترجيح دادن و اين عبارت مي درخشد:« الموت اولي من ركوب العار»(6).
امام خميني فرمود:« مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگي سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ايم تا فردا فرزندان مان در مقابل كفر جهاني با سرافرازي بايستند.»(7)

 

7. تأثيرگذاري

 

تأثيري كه حادثه ي كربلا و قيام حسين بن علي بر انديشه مردم جهان، حتي غيرمسلمانان داشته، بسيار است. عظمت قيام و اوج فداكاري و ويژگي هاي ديگر امام و يارانش سبب شده كه اظهارنظرهاي بسياري درباره ي اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه ي آن كسان كتاب قطوري مي شود؛ به ويژه كه برخي از نويسندگان غيرمسلمان مستقلاً درباره ي اين حادثه كتاب نوشته اند. در اينجا تنها تعدادي اندك از اين نظرها( از مسلمانان و غيرمسلمانان) آورده مي شود:
مهاتما گاندي( رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از سرمشق امام حسين پيروي كند.
محمدعلي جناح( قاعد اعظم پاكستان): هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد، در عالم پيدا نمي شود. به عقيده من تمام مسلمانان بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد، پيروي نمايند.
چارلز ديكنز( نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.
عبدالرحمن شرقاوي( نويسنده مصري): حسين شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.
و اين بود جزئي از گستره ي تأثيرگذاري حماسه ي حسيني بر آيندگان و دانشمندان جهان. انقلاب اسلامي نيز در اين خط سرخ شهادت گام گذاشت و چه قيام ها و جنبش هاي مردمي اي كه با تأثير از اين انقلاب به وجود آمدند؛ و مردم ايران با الگوگيري از نهضت حسيني به خاطر بقا و عظمت اسلام و حكومت قرآن، براي حفظ ناموس و شرف مردم، براي اصلاح حال امت، به خاطر امر به معروف و نهي از منكر، به خاطر دفاع از مظلوم و مصالح عموم قيام كردند و اين قيام براساس اخلاق و شهامت و مصلحت عامه بود و جهادي به قصد دفع رذيلت و نشر فضيلت به شمار مي رفت. ملت هاي مظلوم و دربند و ستمديده با تأثيرپذيري از انقلاب اسلامي، بيدار شدند، تظاهر به ديانت را به تعمق و ايمان بدل كردند.
حسين به خلق عالم آموخت كه حامي آزادي و عدالت باشند. او
نحوه ي امتناع از قبول ستم و رد استعمار را نشان داد. او غيرت، شجاعت، فداكاري، پايداري در برابر مصيبات و ثبات بر طريق حق را تعليم داد.

 

8. امر به معروف و نهي از منكر

 

در فرهنگ عاشورا، حاكميت ظلم يزيدي بزرگ ترين منكر اجتماعي است و مبارزه براي حاكم ساختن حق و قطع سلطه ي ستم، معروفي عظيم است. امر به معروف و نهي از منكر، از مهم ترين فلسفه هاي حماسه خونين كربلاست. سيدالشهدا در وصيتي كه نوشته و به برادرش محمد حنفيه مي سپارد، مي فرمايد:« اني ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظلما، انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي، اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي علي ابن ابي طالب». اين جملات به وضوح، نقش امر به معروف و نهي از منكر را در حركت عاشورايي امام نشان مي دهد. در زيارتنامه آن حضرت هم در اين موضوع مطرح است:« اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت في سبيل الله حتي اتاك اليقين». اين تعبيرات، نشان دهنده ي عمق اين فريضه ي ديني است كه در متن جهاد خونين هم جلوه گر مي شود و دامنه ي امر به معروف و نهي از منكر، از واجبات و محرمات جزئي و فرعي و فردي، حتي به قيام براي اقامه ي قسط و سرنگوني حكومت باطل و تغيير نظام فاسد اجتماعي هم گسترش مي يابد.

 

پي‌نوشت‌ها:
1. بقره: 154.
2. توبه: 11.
3.صحيفه نور؛ ج 15، ص 154.
4. حياة الامام الحسين؛ ج 3، ص 73 و لهوف؛ ص 26.
5. اثبات الهداة؛ ج 5، ص 204.
6.كشف الغمه؛ ج 2، ص 32.
7. صحيفه نور؛ ج 9، ص 97.

يکشنبه 10 9 1392 8:25
حماسه حسيني و تأثير آن بر انقلاب اسلامي ايران (4) نويسنده: عليرضا جعفرزاده

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

9. ماندگاري

 

هيچ حادثه اي به جاودانگي و ماندگاري « كربلا» نمي رسد و در اين حد، در ذهن ها و زندگي ها زنده نيست و اينگونه فراگير زمان ها و مكان ها و انسان ها نگشته است و موج آن مثل عاشورا هميشه متلاطم نمانده است. رمز آن در چند مسئله نهفته است، از جمله:
1. خدايي بودن آن: حركت حسين جهاد و شهادتش، انگيزه و محركش همه و همه، براي خدا بود و هرچه كه « لله» باشد، رنگ جاودانه مي گيرد. نور خدا خاموشي ندارد و جهاد براي حق، همواره امتداد مي يابد.
2. افشاگري هاي اسراي اهل بيت: هر انقلابيف يك بازو مي خواهد و يك زبان، خون و پيام، عمل و تبليغات. خطابه هاي زينب و سجاد و سخنان بازماندگان كربلا در دوران اسارت، نقش مهمي در افشاگري چهره دشمن و خنثي كردن تبليغات دروغين امويان و آگاهي مردم از ماهيت قيام و شخصيت سيدالشهدا و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.
3. احياگري هاي « ذكر»: در تعليمات ائمه، تأكيد فراوان شده كه براي امام حسين و شهداي كربلا گريه كنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزاداري كنند، به زيارت روند و بر تربت امام حسين سجده كنند. اينها همه سبب شده مكتب عاشورا و حادثه ي كربلا و مظلوميت امام حسين و شهداي كربلا، به صورت زنده و جاويد و فراگير باقي بماند.
انقلاب اسلامي در راستاي تعليمات حماسه حسيني با استفاده از « ياد»، « بكاء»، « زيارت»، « شعر» و « مرثيه» حركت و انقلاب را در قلوب ملت هاي جهان ماندگار ساخت و كيفيت حوادث تلخ انقلاب و جنگ تحميلي و اوج
فداكاري ها و اخلاص رزمندگان اسلام و اوج خشونت و بي رحمي استكبار جهاني را نسبت به مردم مظلوم ايران و غربت و مظلوميت در اوج خود را به جهانيان نشان داد؛ افزون بر آنكه اينها همه و همه تحت تأثير اين حادثه و نهضت امام خميني در عصر حاضر بي نظير و ماندگار شد.

 

10. ايثار و فداكاري

 

از بارزترين مفاهيم و درس هاي عاشورا، « ايثار» است. ايثار، يعني فداكاري و ديگري را بر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فداي چيزي برتر از خويش كردن. در كربلا، فدا كردن جان در راه دين، فداكردن خود در راه امام حسين به خاطر حسين، تشنه جان دادن و ... از مصاديقي است كه به روشني ديده مي شود.
امام حسين جان خود را فداي دين مي كند. اصحاب او، تا زنده اند، نمي گذارند كسي از بني هاشم به ميدان رود، تا بني هاشم زنده اند، آسيبي به حسين نمي رسد. شب عاشورا كه امام بيعت را از آنان برمي دارد كه جان خويش را نجات دهند، يكايك برخاسته، اعلام فداكاري مي كنند و مي گويند: زندگي پس از تو را نمي خواهيم و خود را فداي تو مي كنيم.(1) وقتي مسلم بن عوسجه بر زمين مي افتد، در آخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيت مي كند تا زنده اي، مبادا دست از ياري حسين برداري، جانت را فداي او كن.(2) برخي از ياران امام حسين، هنگام نماز ظهر، جان خويش را سپر تيرهاي دشمن مي كنند و امام نماز مي خواند. عباس با لب تشنه وارد فرات مي شود و چون مي خواهد آب بنوشد، ياد لب هاي تشنه ي حسين و اطفال او مي افتد و آب نمي نوشد و به خويش نهيب مي زند كه آيا آب بنوشي، در حالي كه حسين تشنه و در آستانه مرگ است؟(3)
امام حسين در آغاز حركت به كربلا، فرمود: هركه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما حركت كند:« من كان باذلا فينا مهجته... فليرحل معنا...»(4). همين فرهنگ بود كه نوجواني چون حضرت قاسم را وا مي داشت كه روز عاشورا خطاب به امام حسين بگويد:« روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء»(5): جانم فداي جانت. در زيارت عاشورا نيز بر صفت ايثار ياران حسين تصريح شده است:« الذين بذلوا مهجهم دون الحسين»(6): آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين گذشتند.
امام خميني اين حماسه آفرين احياگر اسلام و رهرو راستين مكتب حسين مي فرمايد: « اسلام عزيز از شما اي گروه مسلمانان در هر لباس و شغلي كه هستيد استمداد مي كند و وظيفه ي همه است كه در نجات آن كوشش كنيد و ضربه هايي كه از سلاطين جور خصوصاً در اين پنجاه سال حكومت ضد اسلامي و ملي دودمان پهلوي خورده است و مي خورد ميزان كنيد:« كلكم راع و كلكم مسئول»(7).
او به پا مي خيزد بر اين مصيبت مشتركي كه دامنگير شيعه است؛ براي شيعه اي كه در سكوت مي سوزد؛ براي اتحاد پنهاني كه رهبري مي طلبد و براي ملتي كه با قلب هايي دردمند و جوركشيده در پي حقيقت روانند، با چه شكوه و عظمتي رهبري مي كند. اين جريان خسته تاريخ را با دعوت به اتحاد، اتحادي كه به دست نمي آيد مگر در سايه ي كشتن هواهاي نفس و هم هدف شدن براي برپايي حكومت عدالت گر اسلامي، با حفظ وحدت كلمه كه يك تكليف است براي همه، تكليفي الهي... .
امام خميني بزرگ، رهبر پرورش يافته ي مكتب قرآن، بر درد بزرگي كه دامن گير اسلام شده است، براي فراموشي آزادگي، براي غارت ميراث فرهنگ اصيل اسلامي به پا مي خيزد و با تكيه بر مولا و مقتداي خويش، حسين مي فرمايد: محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است، فداكاري سيدالشهدا است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است.

 

11. شعارهاي عاشورا و شعرهاي حماسي

 

برخي از كلمات سيدالشهدا چه در فاصله ي مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا، داراي پيام هاي مؤثر و ديدگاه هاي الهام بخش براي جهاد و كرامت است. اين سخنان يا در ضمن خطبه ها آمده است، يا رجزها و اشعار آن حضرت حالت شعاري به خود گرفته است. مي توان هدف حسيني و انديشه ها و روحيه هاي عاشورايي را از آنها دريافت و آن بخش هاي فروزان را شعارهاي نهضت عاشورا دانست. برخي از اين شعارها چنين است:
1. « علي الاسلام السلام؛ اذا بليت الامة براع مثل يزيد»(8)( اين را در پاسخ مروان در مدينه فرمود كه از آن حضرت مي خواست با يزيد بيعت كند).
2. « اني لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما»(9)( خطاب به يارانش در كربلا).
3. « الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه؟ فليرغب المؤمن في لقاء ربه محقا...»(10)( در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود).
4. « انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي»(11)( در وصيت نامه سيدالشهدا به برادرش محمد حنفيه آمده است كه آن را قبل از خروج به سوي مدينه نوشت).
5. « هيهات منا الذله، يابي الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون...»(12)( در خطاب به سپاه دشمن، پس از آنكه خود را سر دو راهي ذلت و شهادت محير ديد، فرمود).
6. « فهل هو الا الموت؟ فمرحبا به»(13)( در پاسخ عمر سعد كه نامه اي به آن حضرت فرستاد و خواستار تسليم شدن بود).
7. « موت في عز خير من حياة في ذل»(14)( كه مرگ سرخ، به از زندگي ننگين است).
8.« ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا دنياكم»(15)( در آخرين لحظات پيش از شهادت وقتي حضرت شنيد سپاه كوفه به طرف خيمه هاي حرم او حمله كرده اند، به پيروان ابوسفيان چنان فرمود).
9.« هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟»(16) «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟»(17)( وقتي سيدالشهدا اين نصرت خواهي و استغاثه را بر زبان آورد كه همه ياران و بستگانش شهيد شده بودند).
از مجموعه ي اين جملات نوراني و حماسي كه شعارهاي حسين در نهضتش به شمار مي آيد، تأكيد آن امام، بر مفاهيم و ارزش هاي زير به دست مي آيد: نابودي اسلام در شرايط سلطه يزيدي، حرمت بيعت با كسي چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگي ذلت بار، اندك بودن انسان هاي راستين در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبي در عصر حاكميت باطل، زينت بودن شهادت براي انسان، تكليف مبارزه با سلطه ي جور و طغيان، اوصاف پيشواي حق، تسليم و رضا در برابر خواسته ي خداوند، همراهي شهادت طلبان در مبارزات حق جويانه، حرمت ذلت پذيري براي آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ براي عبور به بهشت برين، آزادگي و جوانمردي، ياري خواهي از همه و هميشه در راه احقاق حق و ....
بقا و جاودانگي عاشورا، در سايه ي همين تعليمات و آرمان هاست كه در كلام آن حضرت جلوه گر است و نهضت هاي ضد ستم ضد استبداد، همواره از اين پيام ها و درونمايه ها الهام گرفته اند.
در كربلا، حسين بن علي و فرزندان و برادران و يارانش در ميدان هاي نبرد، رجز مي خواندند؛ رجزهايي كه اصحاب امام در روز عاشورا مي خواندند، نمايانگر عقيده و هدفي بود كه در راه آن از شهادت استقبال مي كردند، بلكه انگيزه جهادشان بود كه در چه راهي و براي چه هدفي است و نشان دهنده ي يقين، ثبات قدم، آگاهي و بصيرتشان بود؛ مثلاً حضرت اباالفضل گفته است:« و الله ان قطعتموا يميني اني احامي ابداً عن ديني».
استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براي زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام حسين از ديرباز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه، از محورهاي عمده ي سروده هاي شاعران شيعي و علاقه مند به خاندان نبوت به شمار مي آمده و مي آيد.
شعرهاي حماسي كه رزمندگان اسلام در جنگ تحميلي در ميدان هاي نبرد مي خواندند، نوعي تحرك و رواني در آنها ايجاد مي كرد. به كارگيري وزن و آهنگ در شعرهاي حماسي كه مبارزان در ميدان هاي جنگ مي خواندند، براي تقويت نيرو و روحيه خود خيلي مؤثر بود و هم براي ترساندن دشمن. در اين سرودها و شعارهاي نظامي رزمندگان در ميانه ي جنگ، آن را مي خواندند و به شجاعت و قهرماني هاي خويش مي باليدند و دشمنان شان را به كشتن و تار و مار كردن تهديد مي كردند. اين سرودها در آن ميدان هاي نبرد، مانند يك سلاح پيكار مؤثر بود و رزم آوران همان گونه كه بر تفنگ ها و تيرها و تانك ها اعتماد مي كردند، بر شعار و سرودهاي خود كه برگرفته از حماسه ي حسيني بود نيز تكيه مي كردند.
در حقيقت شاعران عاشورايي احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر بيان مي كنند و از اين راه، بخشي از ادبيات غني شيعه در زبان هاي مختلف شكل مي گيرد؛ چه اينكه زبان عربي، از همان آغاز، پس از حادثه كربلا، آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان شهدا از اهل بيت به سرودن مرثيه پرداختند؛ سپس شاعران ديگر در سال ها و قرن هاي ديگر، همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبت هاي اهل بيت به كار گرفتند.

 

پي‌نوشت‌ها:
1.موسوعة كلمات الامام الحسين؛ ص 100.
2. بحارالانوار؛ ج 45، ص 20.
3. همان؛ ص 41.
4. همان؛ ج 44، ص 366.
5. موسوعة كلمات الامام الحسين؛ ص 467.
6. بحارالانوار؛ ج 98، صص 293 و 296 و مفاتيح الجنان؛ زيارت عاشورا.
7. صحيفه نور؛ ج 2، ص 40.
8.موسوعة كلمات الامام الحسين؛ ص 284.
9. بحارالانوار؛ ج 44، ص 381.
10. ابن شهرآشوب؛ مناقب؛ ج 4، ص 68.
11. همان؛ ص 89.
12. نفس المهموم؛ ص 131 و مقتل خوارزمي؛ ج، ص 7.
13. موسوعة كلمات الامام الحسين؛ ص 382.
14. بحارالانوار؛ ج 44، ص 192.
15. همان؛ ج 45، ص 51.
16.ذريعة النجاة؛ ص 129.
17. بحارالانوار؛ ج 45، ص 46.

يکشنبه 10 9 1392 8:25
حماسه حسيني و تأثير آن بر انقلاب اسلامي ايران (5) نويسنده: عليرضا جعفرزاده

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

12. سيره امام حسين

 

سيره اخلاقي و رفتاري سيدالشهدا نشان دهنده ي روح بلند او و تربيت در دامان پيامبر و علي و تجسم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست. مهمان نواز و بخشنده بود. به خويشاوندان رسيدگي مي كرد. سائلان را محروم نمي گذاشت. به فقيران مي رسيد. برهنگان را مي پوشاند و گرسنگان را سير مي كرد. بدهي بدهكاران را مي داد. بر يتيمان شفقت و مهرباني داشت. ضعيفان را كمك و ياري مي كرد. صدقاتش فراوان بود و مالي كه به دستش مي رسيد، ميان تهيدستان تقسيم مي كرد. بسيار عبادت خدا مي كرد و روزه مي گرفت. بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت. شجاعتش زبانزد همگان بود. در ميدان نبرد استوار و بي باك بود. اراده اي نيرومند و روحيه اي والا داشت. هرگز ذلت و حقارت را نمي پذيرفت. مرگ را بر زندگي ذليلانه ترجيح مي داد. غيرتمند بود. صراحت لهجه و صلابت در بيان حق داشت. حلم و بردباري و تحملش بسيار بود. كريم و بزرگوار بود و با كمترين بهانه اي غلامان و كنيزان خويش را آزاد مي كرد. شب ها انبان غذا به خانه محرومان مي برد. متواضعانه با فقيران و مساكين همنشين و هم غذا مي شد. امر به معروف و نهي از منكر را دوست داشت و از خلاف ها و جنايت هاي ظالمان به شدت انتقاد مي كرد. جوانمرد و با فتوت و اهل گذشت بود. كينه ي بدي كننده را به دل نمي گرفت. اهل عفو بود. بزرگي روح و كرم او همه را شيفته ي رفتارش مي ساخت. خانه اش پناهگاه و مركز اميد درماندگان بود. اهل شب زنده داري بود. در شب و روز هزار ركعت نماز مي خواند. در ماه رمضان قرآن ختم مي كرد. پول ها و بخشش هايي را كه معاويه مي فرستاد، مي گرفت و ميان فقرا تقسيم مي كرد. سالي يك بار نصف همه ي دارايي خود در راه خدا به نيازمندان صدقه مي داد. ثروت را ذخيره نمي كرد. محاسن خويش را خضاب مي كرد.
خصلت هاي برجسته و سيره ي متعالي آن حضرت، در صحنه هاي مختلف انقلاب اسلامي در ميان مردم و مسئولان نيز جلوه داشت؛ براي نمونه: دولت قاطعانه رابطه ي خود را با آمريكا و رژيم صهيونيستي قطع كرد و مردم نيز به حمايت و پشتيباني آنها برخاستند و با برپايي تظاهرات و راهپيمايي حمايت خود را به مسئولان و مخالفت خود را به استكبار جهاني نشان مي دادند. مردم در سخت ترين شرايط محاصره و سختي پيشنهاد تسليم شدن در برابر آمريكا را نپذيرفتند. عزتمندانه به استقبال شهادت رفتند. جوانمردانه به مقاومت پرداختند و سرانجام طعم شيرين پيروزي را چشيدند و بر صدام و صداميان پيروز شدند و در ادامه با انقلاب صنعتي در تمام زمينه هاي اقتصادي و تكنولوژي و كشاورزي به خودكفايي رسيدند. در سياست خارجي با انگيزه امر به معروف و نهي از منكر بارها شهامت ملت ايران به گوش جهانيان رسيده است و در اين راستا هتاكي هاي دشمنان را حليمانه تحمل كردند.

 

13. زنان

 

درباره ي زنان در حادثه كربلا در دو محور مي توان سخن گفت: يكي آنكه آنان چند نفر و چه كساني بودند؟ ديگر آنكه در اين حادثه ي عظيم چه نقشي داشتند؟ زناني كه در كربلا حضور داشتند، برخي از اولاد علي بودند و برخي جز آنان، از بني هاشم و ديگر اقوام.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند: يكي مادر عبدالله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روي كرد و امام او را برگرداند. ديگري مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردي را به وسيله آن كشت؛ سپس شمشيري گرفت و با رجزخواني به ميدان رفت كه امام حسين او را هم به خيمه ها برگرداند.(1)
مجموعه ي اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسراي اهل بيت را تشكيل مي دادند كه پس از شهادت امام و حمله ي سپاه كوفه به خيمه ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهي اسير شدند و به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
آموزش صبر: روحيه ي مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت ها درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبوري و پايداري در رفتار و روحيات زينب كبري جلوه گر بود.
پيام رساني: افشاگري هاي زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه، پاسداري از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت و هم گفتگوهاي پراكنده به تناسب زمان و مكان.
روحيه بخشي: در بسياري از جنگ ها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيه مي بخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضي از شهدا اين نقش را برعهده داشتند.
پرستاري: رسيدگي به بيماران و مداواي مجروحان از نقش هاي ديگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستاري و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد يكي از اين نمونه هاست.(2)
اما درباره حضور زنان در انقلاب اسلامي، بيشتر به محور « پيام رساني» بايد اشاره كرد. مشاركت زنان در جهاد، شركت در جبهه پيكار و همدلي و همراهي با نهضت مردانه امام خميني و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاي اين حضور است.
نقش زنان انقلاب اسلامي در نهضت امام خميني بسيار مهم و كارساز بود. آنان با سرپرستي بازماندگان بمباران و جنگ، درس « مديريت در شرايط بحران» را به دنيا دادند. آنان مجموعه بازمانده را در راستاي اهداف نهضت امام خميني هدايت كردند و با هر اقدام خنثي كننده نقشه هاي دشمن را خنثي ساختند.
زنان ايران با عمق بخشيدن به بعد عاطفي و تراژديك كربلا، گريه ها، شيون ها و عزاداري بر شهدا و تحريك عواطف مردم، جريان كربلا را در اذهان زنده مي كردند و بدين صورت به ماجراي كربلا عمق مي بخشيدند و بر احساسات نيز تأثير مي گذاشتند و از اين رهگذر انقلاب اسلامي ماندگارتر شد.
حفظ ارزش ها، درس ديگر زنان قهرمان انقلاب اسلامي از نهضت كربلا است. حفظ ارزش هاي ديني و اعتراض به هتك حرمت مقام مقدس زنان و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشم هاي آلوده از ديگر تأثيرگذاري هاي حماسه حسيني است.

 

14. خون

 

آن روز كه جان خود فدا مي كرديم، با « خون» به حسين اقتدا مي كرديم؛
چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفي « خود» اثبات « خدا» مي كرديم.

خون، عزيزترين موجود پيكر انسان است كه با نبود آن، جان هم وجود نخواهد داشت. با اين حساب، كسي كه حاضر باشد از « خون» خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد، آماده ي جانبازي است و اين همان « شهادت طلبي» است كه از الفباي « فرهنگ عاشورا» است.
هم آن كه خون مي دهد و از جان مي گذرد، عزيز است و ماندگار و هم آن كه در راه انتقام خون هاي به ناحق ريخته، قيام مي كند، كاري امام زمان گونه مي كند؛ چرا كه آن حضرت خونخواه كشتگان كربلاست:« اين الطالب بدم المقتول بكربلا؟» و هم آنان كه از خون شهيدان، الهام حماسه و فداكاري مي گيرند، شاگردان لايق مكتب شهادتند.
اينكه سيدالشهدا در آغاز حركت به سوي كربلا فرمود: هركس حاضر است خون قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند، با ما همراه شود:« من كان باذلا فينا مهجته فليرحل معنا»(3)، اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبي است. قداست خون شهيد نيز از همين جاست؛ چرا كه او با خدا معامله مي كند و حق اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين ريخته مي شود، آمرزيده شود:« اول ما يهراق من دم الشهيد يغفر له دنبه كله الا الدين»(4) و قطره خوني كه در راه خدا ريخته شود، يا قطره اشكي از خوف خدا، محبوب ترين قطره نزد خداوند است:« ما من قطرة احب الي الله عز و جل من قطرتين: قطرة دم في سبيل الله و قطرة دمعة في سواد الليل لا يريد بها عبد الا الله»(5).
در روايات و زيارات نيز نسبت به سيدالشهدا و ياران شهيدش تعبيراتي از اين قبيل زياد است كه : شما جان تان را، نفس تان را، ارواح تان را، خون تان را، خون قلب تان را، خودتان را و ... در راه خدا بذل و نثار كرديد. هر ملتي هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد، به عزت مي رسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند، گرفتار ذلت مي شوند.
امام خميني مي فرمايد:« مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون شهيدان براي ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مي داند كه راه و رسم شهادت كورشدني نيست و اين ملت ها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود.»(6)
خون شان آيت سرافرازي است. رمز خودسوزي و جهان سازي است. سنگ خونرنگ هر مزار شهيد، غزل خون نشان جانبازي است.

 

پي‌نوشت‌ها:
1.زندگاني سيدالشهدا؛ ج 2، ص 236. به نقل از: لهوف، كبريت احمر و انساب الاشراف.
2. در اين زمينه رك به: مقاله « درس هاي امدادگري در نهضت عاشورا» از مؤلف( مجله پيام هلال، شماره 26، شهريور 1369).
3.مقتل الحسين مقرم؛ ص 194.
4. ميزان الحكمه؛ ج 5، ص 192( از پيامبر خدا).
5. همان؛ ص 187( از امام زين العابدين).
6. صحيفه نور؛ ج 20، ص 239.

حماسه حسيني و تأثير آن بر انقلاب اسلامي ايران (6) نويسنده: عليرضا جعفرزاده

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

15. عمل به وظيفه و تكليف

 

مي رسد و آزادي به همراه خود، تضاد افكار و عقايد و بحث هاي فلسفي و كلامي را مطرح مي كند. در اين هنگام ديگر شمشيركاري از پيش نمي برد. اينجا اسلحه ي مناسب، درس و كتاب و قلم است.
وقتي اوضاع زمانه آنگونه شد كه شناخت حق از باطل دشوار و صعب گردد، اصلي ترين وظيفه ي رهبر ديني نشان دادن صراط مستقيم و مبارزه با انحراف ها و تحريف ها است. اگر امام حسين در زمان امام صادق و يا امام رضا مي بود، بي ترديد همان گونه عمل مي كرد كه آن دو بزرگوار عمل كردند.
براي نهضت ما نيز چنين آينده اي كه در آن بازار عرصه ي افكار، داغ باشد، قابل پيش بيني است؛ از اين رو لازم است روحانيت ده ها برابر گذشته، خود را تجهيز كند. روحانيت احتياج به تقويت دارد؛ احتياج به برنامه و كار منظم و حساب شده دارد. در برابر روحانيون مردم قرار دارند كه به مراتب بيشتر از گذشته به هدايت و راهنمايي و ارشاد احتياج دارند. روحانيت بايد به سرعت به فكر چاره بيفتد و تا اين سيل عظيم به راه نيفتاده است، خود را براي مقابله با آن آماده كند.
اينكه روحانيت شيعه توانسته است در طول تاريخ منشأ حركت هاي بزرگ بشود، ولي روحانيت هاي ديگر نتوانسته اند، دو دليل عمده دارد:
دليل اول، ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است. خود فرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده و حركت زا و انقلاب آفرين است. اين فرهنگي است كه از روش علي و از انديشه هاي او تغذيه مي كند. اين فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا دارد. صحيفه سجاديه و دوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله دارد. هيچ يك از فرهنگ هاي ديگر چنين عناصر حركت زايي در خود ندارند.
دليل دوم، اينكه روحانيت شيعه- كه به دست ائمه شيعه پايه گذاري شده است- از ابتدا اساسش تضاد با قدرت هاي حاكم بوده است. به قول حامد آلگارد در همان كتابي كه ذكرش گذشت، اساس روحانيت شيعه بر انكار حقانيت پادشاه است. روحانيت شيعه از نظر معنوي متكي به خدا و از نظر اجتماعي متكي به مردم است و هيچ گاه جزء دولت نبوده است؛ اما در مقابل، مثلاً روحانيت تسنن از همان ابتدا، وابسته به دستگاه حاكم بوده است. از همان زمان كه ابويوسف به سمت قاضي القضات هارون منصوب شد و در عين حال سمت مفتي اعظم را هم به دست آورد، مشخص بود كه ديگر پايگاهي در ميان مردم نمي توانست داشته باشد.در زمان خود ما افرادي نظير شيخ محمد عبده كه از روشنفكران و روحانيون اهل تسنن مصر است، وقتي اعتبار پيدا مي كند كه آقاي خديو عباس به اسمش ابلاغ صادر مي كند والا مردم مصر مفتي بودن او را بي اعتبار مي شمارند و يا شيخ محمد شلتوت، مصلح بزرگ مصري را بايد جمال عبدالناصر به اسمش ابلاغ صادر كند و وقتي كه در اتاقش مي نشيند، مي بايد عكس جمال عبدالناصر بالاي سرش باشد. مشخص است كه اين افراد ديگر نمي توانند پايگاه مردمي داشته باشند و نخواهند توانست عليه قدرت حاكم قيام كنند؛ اما روحانيت شيعه از ابتدا براساس بي نيازي از قدرت هاي حاكم پايه گذاري شد و هميشه سلاطين و بزرگان مجبور بودند آستان آنها را ببوسند و پيشاني به درگاه آنها بسايند.
پس سر ديگر اينكه روحانيت توانست انقلاب ها را رهبري كند، استقلال است و اين حقيقت كه آنها هيچ گاه عضو دستگاه هاي دولتي و غيردولتي نبوده اند، در آينده هم بايد اين ارزش ها براي روحانيت محفوظ بماند.
دولت هايي كه مردم هرگز طبل حمايت از ايشان را بر دوش نكشيدند، مگر از ترس و ناآگاهي خويش؛ چرا كه مردي چون خميني كه عشق آگاهانه حسين را در سينه داشت، سكوت در مقابل ستمكاري را دفاع از ستمكار مي داند... و فرياد آگاهي و آگاهي دادن به مردم را سر مي داد كه افسوس كه نمي دانيم ارمغان اين دين بزرگ براي ما چيست و ما را به كجا مي كشاند... .
و چه با درد فرياد مي كند كه، اي سران اسلام! به داد اسلام برسيد! اي علماي نجف به داد اسلام برسيد! اي علماي قم به داد اسلام برسيد! رفت اسلام؛ اسلامي كه با زحمات فراوان پيامبر و ائمه حفظ و به دست ما رسيده است، اسلامي كه برنامه ي زندگي و حكومت دارد.
و چه زيبا رايحه ي خوش بيداري در قلب هاي عاشق مردم وزيدن مي گيرد و اتحاد و يكپارچگي، ايران را، ملت و مليت را درهم مي كوبد و تنها يك پرچم و آن هم اسلام است كه حلقه اتصال مردم مي شود... .
درد نفاقي كه از رحلت رسول اكرم زمانه بر دوش خود مي كشيد و غفلت چند صد ساله اي كه بيداري مي طلبيد، زحمت و رنجي كه معاويه پايه ريز آن بود و اسلام دردمندي كه جز به حكومت اندك علي عدالت را در چهره استعمار شده اش نيافته بود... از جمل تا صفين و خوارج كه دردهاي حكومت علي بودند و حكومت ايشان كه نه به خاطر علي و حق حكومت علي، بلكه به خاطر مهجوريت اسلامي كه مردم با علي بايد مي شناختندش و بعد از علي ناشناخته ماند و مردي كه ملت را به آگاهي مي خواند تا علم خسته اسلام را بالا برند.
اتحاد، ريشه مي دواند و نفاق جاي خود را به اتحاد مذهبي مي دهد و ماه محرم، اين ماه نهضت سربلند حسين به نهضت 15 خرداد و محرم ملهم از نهضت حسيني ختم مي شود.

 

16. آثار و نتايج نهضت عاشورا

 

شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثيري بيدارگر و حركت آفرين داشت و خوني تازه در رگ هاي جامعه ي اسلامي دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاي آن حماسه، در طول تاريخ، جاودانه ماند؛ حتي در همان سفر و اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسي اين حادثه در انديشه هاي مردم آشكار شد. گروهي از اسرا را كه به شام مي بردند، چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر « لينا» هم كه رسيدند، مردم آنجا همگي گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند؛ چون خبر يافتند مردم « جهينه» هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند، وارد آن نشدند. به قلعه « كفرطاب» رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به حمس كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:« اكفراً بعد ايمان و ضلالاً بعد هدي؟» و با آنان درگير شدند و تعدادي را كشتند.(1) برخي از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:
1. قطع نفوذ ديني بني اميه بر افكار مردم؛ 2. احساس گناه و شرمساري در جامعه به سبب ياري نكردن حق و كوتاهي در اداي تكليف؛ 3. فرو ريختن ترس ها و رعب ها از اقدام و قيام عليه ستم؛ 4. رسوايي يزيديان و حزب حاكم اموي؛ 5. بيداري روح مبارزه در مردم؛ 6. تقويت و رشد انگيزه هاي مبارزاتي انقلابيون؛ 7. پديد آمدن مكتب جديد اخلاقي و انساني ( ارزش هاي نوين عاشورايي و حسيني)؛ 8. پديد آمدن انقلاب هاي متعدد با الهام از حماسه ي كربلا؛ 9. الهام بخشي عاشورا به همه ي نهضت هاي رهايي بخش و حركت هاي انقلابي تاريخ؛ 10. تبديل شدن « كربلا» به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت، براي نسل هاي انقلابي شيعه؛ 11. به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده ي تبليغي و سازندگي در طول تاريخ، بر محور شخصيت و شهادت سيدالشهدا.
از نهضت هاي شيعي پس از عاشورا، مي توان « انقلاب توابين»، « انقلاب مدينه»، « قيام مختار»، « قيام زيد»، و حركت هاي ديگر را نام برد.
تأثير حماسه عاشورا را در انقلاب هاي بزرگي كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاي ديگر، نبايد از ياد برد. « فرهنگ شهادت» و انگيزه جهاد و جانبازي كه در انقلاب اسلامي ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها جلوه گر بود، گوشه اي از اين تأثيرپذيري است. شعار« نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه» كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسيني جبهه هاي رزم ايران، گواه روشن تأثيرگذاري كربلا در قرن ها پس از آن حماسه ي مقدس است. خون او تفسير اين اسرار كرد، ملت خوابيده را بيدار كرد.(2)

 

17. كل يوم عاشورا

 

هر روز عاشورا و هر سرزمين، كربلاست:« كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا». اين جمله و شعار، نشان دهنده ي پيوستگي و تداوم خط درگيري حق و باطل در همه زمان ها و مكان هاست. عاشورا و كربلا، يكي از بارزترين حلقه هاي اين زنجيره طولاني است. هميشه حق و باطل رو در روي همند و انسان هاي آزاده، وظيفه ي پاسداري از حق و پيكار با باطل را بر عهده دارند و بي توجه گذشتن از كنار صحنه حق و باطل، بي ديني است. امام خميني بارها به اين نكته مهم توجه دادند؛ از جمله در ايام جنگ تحميلي(3) و در پيامي به مناسبت 17 شهريور فرمودند:« عاشورا، قيام عدالتخواهان با عددي قليل و ايمان و عشقي بزرگ، در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستور آن بود كه اين برنامه، سرلوحه ي زندگي امت در هر روز و در هر سرزمين باشد. روزهايي كه بر ما گذشت، عاشوراي مكرر بود و ميدان ها و خيابان ها و كوي و برزن هايي كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت، كربلاي مكرر». « 17 شهريور، مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرر كربلا و شهداي ما مكرر شهداي كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند».(4) نبرد عاشورا، گرچه از نظر زمان، كوتاه ترين درگيري بود( نيم روز)، ولي از نظر امتداد طولاني ترين درگيري با ستم و باطل است و تا هر زمان كه هر آرزومندي آرزو كند كه كاش در كربلا بود و در ياري امام شهيدان، به فيض و فوز عظيم شهادت مي رسيد( يا ليتنا كنا معكم فنفوز فوزاً عظيما)(5)، عرصه ي كربلا گرم و درگيري عاشورا داير است؛ آنگونه كه حسين، وارث آدم و ابراهيم و نوح و موسي و عيسي و محمد است، پيروان عاشورايي او نيز وارث خط سرخ جهاد و شهادت اند و پرچم كربلا را بر زمين نمي نهند و اين جوهر تشيع در بعد سياسي است.
شيعه بايد آب ها را گل كند/ خط سوم را به خون كامل كند/ خط سوم خط سرخ اولياست/ كربلا بارزترين منظور ماست/ شيعه يعني تشنه ي جام بلا/ شيعگي يعني قيام كربلا/ شيعه يعني بازتاب آسمان/ بر سر ني جلوه ي رنگين كمان/ از لب ني بشنوم صورت تو را/ صوت « اني لا اري الموت» تو را/ شيعه يعني سالك پا در ركاب/ تا كه خورشيد افكند از رخ نقاب/ اين سخن كوتاه كردم والسلام/ شيعه يعني تيغ بيرون از نيام.(6)
يكي از نويسندگان محقق مي نويسد:« ما يقين داريم كه اگر حسين در زمان ما بود، از قدس، جنوب لبنان و بيشتر مناطق اسلامي كربلاي دومي مي ساخت و همان موضعي را مي گرفت كه در برابر معاويه و يزيد ايستاد و از همه مدعيان اسلام و تشيع و از آنان كه بر قدس و جنوب لبنان مي گريند و در اعلاميه ها، سخنراني ها و صفحه ي مطبوعات بر سر فلسطين و لبنان معامله مي كنند و در خيابان ها و مجامع، سلاح با خود حمل مي كنند، بيش از تعدادي كه در كربلاي اول كنار آن حضرت ايستادند و ياريش كردند، او را ياري نمي كردند.»(7) اين ديدگاه، ردكننده ي نظريه اي است كه كربلا و قيام حسيني را تكليفي خاص امام مي داند كه نمي توان از آن تبعيت كرد.
وقتي اباعبدالله الحسين ضرورت قيام بر ضد سلطه ستمگري را- كه حلال را حرام مي كند و عهد الهي را شكسته، برخلاف سنت پيامبر عمل مي كند و تجاوزكارانه عمل مي نمايد- در خطبه ي خويش مي آورد و اين صفات را در سلطه ي يزيدي محقق مي داند، در پايان مي افزايد:« فلكم في اسوة»(8): در كار من براي شما الگوي تبعيت است. اين سخن مي رساند كه گستره ي زمين و زمان، كربلا و عاشوراست و هميشه و همه جا بايد با الهام از اين مكتب، بر ضد ستم قيام كرد و در راه آزادي و عزت، فداكاري نمود.
امام خميني فرموده است:« اين كلمه ي كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا، يك كلمه ي بزرگي است... همه روز بايد ملت ما اين معني را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم. اين انحصار به يك زمين ندارد. انحصار به يك افراد نمي شود. قضيه كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفري و يك سرزمين كربلا نبوده، همه ي زمين ها بايد اين نقش را ايفا كنند»(9).

 

پي‌نوشت‌ها:
1.عاشورا في الادب العاملي المعاصر؛ ص 54. به نقل از:منتخب طريحي و مقتل ابي مخنف.
2.كليات اقبال لاهوري؛ ص 75.
3. صحيفه نور؛ ج 20، ص 195.
4. همان؛ ج 9، ص 57.
5. زيارت عاشورا.
6. ابياتي از مثنوي « شيعه نامه»، محمدرضا آقاسي( كيهان، 71/6/12).
7. هاشم معروف الحسني؛ الانتفاضات الشيعيه؛ ص 387.
8. تاريخ طبري؛ ج 4، ص 304.
9. صحيفه نور؛ ج 9، ص 202.

دسته ها : حماسه سياسي
يکشنبه 10 9 1392 8:23
حماسه سياسي ، حماسه اقتصادي نويسنده: جواد آرين منش

تنظيم و ويرايش: سايت حرف آخر

 

نامگذاري هاي سالانه در واقع تعين نقشه راه از سوي رهبري در هر سال محسوب مي گردد كه بر اساس يك سلسله ضرورت ها و اولويت ها اعلام مي گردد.
واژه حماسه در لغت به كاري افتخار آفرين گفته مي شود كه از سر شجاعت و بي باكي همراه با مهارت و ورزيدگي انچام شود، عملي كه با دلاوري و مردانگي قرين است و تحسين ديگران را در پي دارد و حماسه آفرين به كسي گفته مي شود كه از سر دلاوري و شجاعت و مردانگي كاري بزرگ، خارق العاده و تحسين برانگيز انجام مي دهد.
مردم ما به ويژه جوانان در طول سالهاي قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي همواره در صحنه هاي گوناگون اعم از صحنه هاي مواجهه با رژيم ستم شاهي ، دوران دفاع مقدس ، دوران سازندگي در صحنه هاي علمي و فناوري و نيز عرصه هاي سياسي و اقتصادي خالق حماسه هاي بزرگ و سترگ بوده اند و افتخارات فراواني را براي ميهن اسلامي به ارمغان آورده اند و همواره راه را براي توسعه و حركت رو به جلو كشور مهيا كرده اند.
امروز جامعه ما در شرايط ويژه وحساسي قرار دارد، در دهه چهارم انقلاب اسلامي ما تا كنون در مسير تحقق اهداف بلند انقلاب گام هاي مهمي را برداشته ايم و براي رسيدن به اسقلال سياسي، استقلال فرهنگي، استقلال اقتصادي بخشي از مسير را پيموده ايم لكن راه نرفته فراواني در پيش رو داريم.
دست يابي به استقلال سياسي و رفع وابستگي ها در اين زمينه، رشد علمي و دست يابي به فناوري هاي نوين و فناوري هسته اي، توسعه عمراني و حركت در جهت خودكفايي نظامي، گسترش مراكز علمي پژوهشي و دانشگاهي، فراهم نمودن زيرساخت هاي حقوقي و قانوني پيشرفت و همچنين تدوين نقشه هاي علمي و فرهنگي كشور، ارتقاء شاخص هاي سلامت و امنيت از جمله دستاورد هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي در سه دهه گذشته بوده است.
در كنار موفقيت هاي قابل ملاحظه در شرايط كنوني با كاستي هاي قابل ملاحظه اي در عرصه هاي گوناگون به ويژه در عرصه اقتصادي مواجه هستيم.

 

-عقب ماندگي از اهداف برنامه پنجم جهت تحقق رشد مستمر و پرشتاب اقتصادي در رسيدن به نرخ رشد 8% ساليانه توليد ناخالص داخلي
-عدم قطع وابستگي هزينه هاي جاري دولت از درآمدهاي نفتي
-عدم اصلاح ساختار نظام بانكي
-عدم تحقق كامل سياست هاي كلي اصل 44
-عدم شكل گيري بازار هاي رقابتي
-ناتواني در حفظ ذخاير راهبردي ارزي
-عدم توسعه  قابل قبول صادرات غيرنفتي
-عدم اجراي صحيح طرح هدفمندي يارانه ها
-عدم كاهش فاصله طبقاتي
-عقب ماندگي توسعه بخش تعاون جهت دستيابي به سهم 25% در اقتصاد كشور
-تورم فزاينده و افزايش نرخ بيكاري
-تحريم هاي اقتصادي و موانع استكبار جهاني در زمينه رشد و توسعه اقتصادي كشور
از جمله مشكلات كنوني و پيش روي جامعه است.

 

فائق آمدن براين مشكلات هرگز با مديريت و شيوه هاي اجرايي فعلي و ناهماهنگي موجود ميان نهادهاي دست اندر كار به ويژه دولت، مجلس و بخش خصوصي امكان پذير نيست. و اين امر نيازمند عزم ملي و خلق حماسه اي اقتصادي است. حماسه اي كه جز با درايت و تدبير، بهره گيري از خرد جمعي، برنامه ريزي و حركت جهادي، حاكميت اقتصاد مقاومتي و استفاده از تمام ظرفيت هاي علمي، برنامه ريزي و اجرايي ميسر نيست. حماسه اي كه مي تواند با شكل گيري دولتي قوي توانمند و كارآمد و خلاق با مشاركت آحاد مردم و حضور چهره هاي مدير مدبر و مومن در راس دستگاه اجرايي براساس انتخاباتي فراگير محقق گردد و حماسه سياسي و حماسه اقتصادي را همچون دو بال پرواز براي حركت و جهش رو به جلوكشور مهيا كند.
انتخابات رياست جمهوري از اين حيث كه رقم زننده دولت آينده است و محوريت اقدامات اقتصادي، سياسي و فرهنگي كشور را برعهده خواهد داشت حائزاهميت فوق العاده اي است. رئيس جمهور طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران پس از مقام معظم رهبري عالي ترين شخصيت اجرايي كشور و در راس شوراها و مجامع فرهنگي، امنيتي، سياسي و اقتصادي كشور قرار دارد.
انتخاب يك رئيس جمهور مقتدر و توانمند مستلزم مشاركت حداكثري و برخورداري از پشتوانه آرا گسترده مردمي است لذا با خلق حماسه اي سياسي در سال 1392 اين مهم محقق خواهد شد، ان شاء الله

X